مشقت تربیت فرزندان و دانش آموزان

تربیتی و تحقیقی و کاربردی

علی (ع) بهترین شوهر است
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
 

http://img.tebyan.net/big/1387/09/25112424474142131217159761802022058954194176.jpg

مبارک باد

علی (ع) بهترین شوهر است

تشکیل خانواده در سنت دو معصوم

علی و فاطمه

مروری اجمالی بر زندگی حضرت فاطمه (س) نشان می‌دهد که ازدواج ایشان در کمال تعالی و نورانیت بوده‌است. در ذیل به نمونه‌ای از آن‌ها اشاره می‌شود:

1 ـ رضایت زوجین نسبت به اصل ازدواج

اگر در اندیشه‌ی یکی از زوجین، ناخشنودی و نارضایتی از اصل ازدواج وجود داشته باشد ، این عامل، تأثیرات منفی بسیاری در زندگی مشترک باقی خواهد گذاشت. هم‌چنین اگر این خشنودی و رضایت، رضایت الهی نباشد ، باز هم این ازدواج، ریشه‌ی مستحکمی نخواهد داشت. حضرت فاطمه (س) رضایت خود را از ازدواج با علی(ع) این‌گونه اعلام می‌فرماید: «من به آن‌چه که خدا و رسول خدا(ص) راضی‌اند ، راضی و خشنودم»  (دشتی، 1375: ص29)

کاوش در پهنا و ژرفای این عبارت شریف، تبیین‌کننده‌ی این حقیقت است که رضایتی که مقدمه‌ی ازدواج است، در صورتی سبب تحکیم خانواده خواهد بود که رضایتی الهی و خداپسندانه باشد.

2 ـ رضایت خانواده از ازدواج

یکی دیگر از عوامل مؤثر در تحکیم خانواده این است که هر دو خانواده به ازدواج فرزندان شان راضی باشند. هرچه این رضایت به لحاظ کمی و کیفی عمیق‌تر باشد ، این ازدواج از ضمانت بیشتری برخوردار خواهد بود. گاهی خانواده‌ها به ظاهر فرزندانشان را از ازدواج منع نمی‌کنند ولی آثار نارضایتی خود را در گوشه و کنار نشان می‌دهند و این‌چنین زوجین به بی‌رغبتی خانواده‌های خود پی می‌برند و این معنا در روحیه‌ی زندگی مشترک آن‌ها (خودآگاه یا ناخودآگاه) تأثیر خواهد داشت.زندگی حضرت فاطمه (س) از این ضمانت محکم برخوردار بود و رضایت و خشنودی پیامبر(ص) از ازدواج فاطمه (س) با علی(ع) بر هیچ‌کس پوشیده نبود.

 3 ـ عدم توجه به ارزش‌های باطل و دروغین در مراسم ازدواج

از دیگر عوامل مؤثر در استحکام خانواده ، عدم توجه به ارزش‌های باطل و دروغین در مقدمات ازدواج، نظیر تعیین مهریه، تهیه جهاز، برگزاری مراسم ازدواج و... است. بررسی‌های به عمل آمده نشان می‌دهد که گاه کدورت‌ها و مشکلات خانوادگی در همان سپیده‌دم زندگی مشترک به واسطه‌ی این برنامه‌ها و عدم توجه به ارزش‌های واقعی در طی آن‌ها به وجود می‌آید.

علی(ع) در صداق ازدواجش، همه‌ی داراییش را به فاطمه (س) داد زیرا همه‌ی دارایی وی، تنها یک زره بود و ما به ازای آن تبدیل به وسایل ضروری زندگی آن دو شد. جهاز فاطمه (س) هفده قلم (چادر، مقنعه، پیراهن، حصیر، پرده، لحاف، متکا، لیوان گلین آب‌خوری، کوزه، کاسه گلی، آفتابه گلی، آسیاب دستی، مشک، تشت، حوله، پوست گوسفند و...) بیش نبود. در مراسم ولیمه، فقرا و اغنیا با یکدیگر دعوت شده بودند. وقتی به علی(ع) طعنه زدند که تو بافضیلت‌ترین و شجاع‌ترین مرد عرب هستی و می‌توانستی دختر ثروتمندی را به عقد خود درآوری تا خانه‌ی تو را سرشار از جهاز نفیس کند ، آن حضرت(ع) فرمود:  «همانا ما گروهی هستیم که به مقررات الهی رضایت داده‌ایم و جز رضایت خدا چیزی نمی‌خواهیم و افتخار ما نیز به اعمال نیکو است؛ نه به مال و ثروت» (بحرانی، بی‌تا: ج11، ص363)،و وقتی به فاطمه (س) طعنه زدند که تو همسر مرد فقیری شده‌ای که هیچ مالی ندارد، آن وجود نازنین فرمود: ، «من به علی(ع) راضی هستم و رضایت من از او فوق درجات رضایت است.» (مجلسی، 1404ق: ج43، ص97)

چنان‌که مشهود است، تمامی ارزش‌ها از نخستین طلیعه‌ی وصلت علی(ع) و فاطمه (س)، ارزش‌هایی الهی و راستین بوده است؛ در صورتی‌که این ارزش‌ها در کانون خانواده‌ی شیعیان ارج نهاده شود ، بی‌شک دیگر شاهد زندگی‌های از هم پاشیده و نابسامان نخواهیم بود.

4 ـ الهی بودن مراسم ازدواج

در تمام مراحل و موارد ، مراسم ازدواج حضرت زهرا(س)، الهی بود. ولیمه‌ی ازدواج، مبارک بود چرا که با آن فقیران مدینه را اطعام نمودند. فاطمه (س) با فریاد تکبیر به خانه‌ی امیرمؤمنان(ع) مشرف شد و در میانه‌ی راه پیراهن عروسی خویش را مسکین بخشید. (مظاهری، 1372: صص 67-66)

5 - همسر را بهترین همسر دانستن

یکی از اصلی‌ترین محورها در تحکیم خانواده این است که زن و شوهر دیدگاه مثبتی درباره‌ی یکدیگر داشته باشند. هرچه این دیدگاه مثبت‌تر و متعالی‌تر باشد ، به همان میزان هر دو از خوشبختی بیشتری در زندگی زناشویی برخوردار خواهند بود. اصلی‌ترین عاملی که رایحه‌ی رضایتمندی و خرسندی را در فضای زندگی مشترک می‌پراکند ، سبزی و خرمی است که شاخسار بینش همسران نسبت به هم را بارور می‌کند و زمانی مودّت میان زوجین تهدید می‌شود که پنداشت و نظرگاه آن‌ها نسبت به همسری با یکدیگر مخدوش شود و نخستین صاعقه‌ای که دیواره‌ی اعتماد و محبت بین همسران را می‌شکافد ، این است که یکی از زوجین بپندارد که همسرش وی را لایق همسری خود نمی‌بیند و یکی از دو همسر یا هر دو، در این اندیشه باشند که بهترین همسر را برای خود برنگزیده‌اند. این پنداشت در ذهن هر یک از زوجین باشد ،موجب تلخ‌کامی و ناخرسندی در طرفین و البته تلخ‌تر و سنگین‌تر برای زوجی خواهد بود که مورد خسران قرار گرفته و می‌داند که همسرش او را لایق نمی‌شمارد.

با الگوبرداری از زندگی مشترک و شکوهمند فاطمه (س)، می‌توان این معیار وزین را در تحکیم خانواده عرضه نمود که «همسر را بهترین همسر دانستن»، از اولین و اساسی‌ترین گام‌های مسیر خوشبختی خانواده است.

شاهد این مدعی این است که پیامبر(ص) در طلیعه‌ی زندگی علی(ع) و فاطمه (س)، نخست، دیدگاه آنان را نسبت به همسری با یکدیگر جویا می‌شود ، آن‌گاه که از علی(ع) می‌پرسد: «همسرت را چگونه یافتی؟» جواب می‌شنود: «چه‌قدر او یاور خوبی در راه اطاعت خدا است» و زمانی که از فاطمه (س) سؤال می‌کند که « تو همسرت را چگونه یافتی؟» آن بانو در پاسخ می‌گوید: «علی(ع) بهترین شوهر است.»

وجود چنین دیدگاهی میان همسران نه تنها مایه‌ی خوشبختی، جبران فقدان‌ها و ملایمت مشکلات است، بلکه موجب پوشاندن نقایص هر یک از زوجین در نظر دیگری است و اگر این نگاه متعالی و زیبا متقابل باشد ، لطف این زندگی به سرحد اعلای کمال و بالندگی خواهد رسید.

 

منبع : مجله پرسمان - با تغییر و تلخیص


 
comment نظرات ()

 
علی در شعر فارسی
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
 

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=46675

مظهر یزدان

صف شکنِ پهنه میدان علی(ع) نور هدی، مظهر یزدان علی(ع)
گوی فلک در خم چوگان او جان جهان در گروِ جان او
حافظ آیین محمد(ص) بُوَد جلوه‏ای از پرتو سرمد بُوَد
تا پی توحید، عَلَم بر گرفت شیر خدا راهِ ستمگر گرفت
تیغ دو سر یافت به نام آوری تافت از او، کوکبه‏ی حیدری
کفر به نیرنگ چو دفتر گشود بر شد و بر هم زد و خیبر گشود
پرتو تابان، حرمِ کبریاست سرزده از کنگره هل اتی است
تابشِ خورشید زبامِ علی است سکه‏ی توحید به نام علی است

مشفق کاشانی

پیوند ولایت

ای درِ رحمتْ تو بر من باز شو کاین خسته دل

ره به دیگر کس نداند تا درِ دیگر زند

باده توفیقْ جز در ساغر فیض تو نیست

بنده را توفیق دهِ تا می از این ساغر زند

خشکْ مغزان را، به پیوند ولای تو چه کار؟

کی به شاخ خشکْ کس پیوندِ بار آور زند؟

تا نیابند این خسان ره بر درت، دربان غیب

دست ردّ بر سینه نامحرمان یکسر زند

آتش دوزخ نیارد گشت، برگِرد «سنا»

چون دَم از مهر امیرالمؤمنین حیدر زند

استاد جلال الدین همایی «سنا»

علی ولی اللّه‏

غم بَرَد از دل تو گویی تا همی خواهد چو من هر زمان مدح و ثنای خواجه قنبر کند
آنکه اندر نیمه شبْ بر جای پیغمبر بخفت تا تن خود را به تیر کید خصم اِسپر کند
جز صفات داوری در وی نیابد یک صفت آنکه عقل خویش را بر خویشتن داور کند
در غدیر خُم خطاب آمد زحق بر مصطفی تا علی را او ولی بر مهِتر و کِهتر کند
تا رساند بر خلایق مصطفی امر خدای از جهاز اشتران، از بهر خود منبر کند
گِرد آیند از قبایل اندر آن دشت و نبی خطبه بر منبر پی امر خلافت سر کند
حکم فرمایند اگر خاقان و قیصر در جهان حاجِب او حُکم بر خاقان و بر قیصر کند

ملک الشعراء بهار

محراب خونین

سر نهاده بوتراب اندر تراب بود غرق شوق و شور و التهاب
محو جانان بود و از خود بی خبر کامدش شمشیر زهرآگین به سر
غنچه لب‏های او از هم شگفت نغمه «فزتُ و ربّ الکعبة» گفت
طایر دل را قفس بشکسته دید مرغ جان از دام تن وارسته دید
بانگ «عبدی ارجعی» را گوش کرد باده از جام شهادت نوش کرد
ذکر «إنّاللّه‏» اش بر لب گذشت طایر جانش ز مرز شب گذشت
نقش شد بر فرشِ محرابش زخون آیه «انّا الیه راجعون»

استاد حمید سبزواری

«برلبم آوای یا علی ست»

گفتی ثنای شاه ولایت نکرده‏ام بیرون زهر ستایش وحدّ ثنا علی(ع) است
چونش ثنا کنم که ثنا کرده خداست هر چند چون غُلات، نگویم خدا علی(ع) است
گر بی خودم و گر به خود اینم ثناشْ بس در هر مقام بر لبم آوای یا علی(ع) است

نیما یوشیج

«خورشید شرع»

پیغمبر گفتش ای نور دو دیده ز یک نوریم هر دو آفریده
علی چون با نبی باشد ز یک نور یکی باشند هر دو از دویی دور
چنان در شهر دانش، باب آمد که جنّت را به حقّ بوّاب آمد
چنان مطلق شد اندر فقر و فاقه که زَرُّ و نُقره بودش سه طلاقه
اگر خاکش شوی، حُسنُ المأب است که او هم بوالحسن هم بوتراب است

عطار نیشابوری

فروغ عالم

نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی

نه مرا زبان که بیان کنم، صفات کمال تو یا علی

شده مات عقل موحّدان، همه در جمال تو یا علی

چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیان حال تو یا علی

نبرد به وصف تو ره کسی، مگر از مقالِ تو یا علی

هَله ای مُجلّی عارفان، تو چه مطلعی، تو چه منظری

هَله ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی، تو چه دلبری

که ندیده‏ام به دو دیده‏ام، چو تو گوهری، چو تو جوهری

فؤاد کرمانی

کمال مرتضی(ع)

دیده عقل است محروم از کمال مرتضی(ع) کی درین آیینه می‏گنجد مثال مرتضی(ع)
جلوه کامل صفات اللّه‏ را در ذات اوست شاهد خلق جمیل است و جمال مرتضی(ع)
دشمن ساقی کوثر را ز دوزخ بدتر است این که دارد داغ حسرت از زلال مرتضی(ع)
هم ملک هم شیر حقّ هم بحر دین هم فتح علم آدمی صورت نمی‏بندد مثال مرتضی(ع)
نامه اعمال ماختم است بر توقیع لطف زآنکه مهر مرتضی داریم و آل مرتضی(ع)
سینه پر علمِ حیدر(ع) بحر مالامال بود گوهر شُبِیْر(ع) و شُبَّر(ع) شاهد احوال بود

اهلی شیرازی

تجلیات جمال

شاها چو پا به دوش پیغمبر گذاشتی از ممکنات پای فراتر گذاشتی
شیری چو دید از تو گه شیر خوارگی مادر بخنده نام تو حیدر گذاشتی
شُستی تو زنگ کفر زآیینه جهان شمشیر بَسکه بر سر کافر گذاشتی
اسلام یادگار تو و رنج‏های توست کو را زخاک، بر سر اختر گذاشتی
آن شب که زد به دور نبی حلقه صد بلا تنها تو پای خویش به چنبر گذاشتی
باشد دل تو مرکز توحید و معرفت اسرار حقّ به سینه تو اندر گذاشتی
هَمّام را نَمی چو بدادی زبحر راز جاوید مست گشت و نیامد به هوش باز

بهجتی«شفق»

صدف کاینات

قسم به خالق بی چون وصدرِ بدِاَنام که بعد سیّد کونین حیدر است امام
امامْ اوست به حکم خدا و قول رسول که مستحق امامت بُوَد به نصّ کلام
امام اوست که قایم بود به حجّت خویش چراغ عاریت از دیگری نگیرد وام
امام اوست که بخشید سر به روز مصاف بدان امید که بیگانه را برآید کام
امام اوست که انگشتری به سائل داد نهاد مُهر رضا بر لب و نخورد طعام
امام اوست که داند رموز منطق طیر نه آنه رهزن مردم شود به دانه و دام

بابا فَغانی شیرازی

ثنای علی(ع)

تا زنده‏ام به جهان، گویم ثنای علی جانم فدای علی، جانم فدای علی
شور و نشاط درون، ز اندازه گشته فزون کافتد زپرده برون امشب لقای علی
بر آسمان به یقین ناز در فخر زمین زیرا که چیده چنین بزمی برای علی
گر در علی نگری بینی به جلوه گری در قالب بشری ذات خدای علی
ایمان ثمر ندهد، طاعت اثر ننهد جان از خطر نرهد جز با ولای علی
امن و امان همه هست، روح و روان همه هست در گوش جان همه هست دائم ندای علی
حاشا که چشم خرد روشن به ره نگرد گر بهره‏ای نبرد از توتیای علی
همه هوشمند شوی هم سربلندی شوی گر بهره‏مند شوی از گفته‏های علی

ابوالقاسم حالت

در سایه سار نخل ولایت

پیش از تو، هیچ اقیانوس رانمی شناختم

که عمود بر زمین بایستد

پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم

که پای‏افزاری وصله دار به پا کند

و مَشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد

آه ای خدای نیمه شب‏های کوفه تنگ

ای روشنِ خدای

در شب‏های پیوسته تاریخ

ای روح لیلة القدر

حتی مطلع الفجر...

علی موسوی گرما رودی

ترجیع بند

هست تفسیری موی او واللّیل رخ او راست، والضحی، تأویل
او مسمّی و دیگران همه اسم او مثل هست و کار ما تمثیل
«ایلیا» نام اوست در تورات «بریا» اسم اوست در انجیل
«اوریا» نام او بود به زبور در صُحُف نام او بود «جزئیل»
نام عبریش هست «ملقاطیس» نام سریانیش بود «شر حیل»
چنینش «جینی» و حَبش «تیرک» علیش خوانده کردگار جلیل
ما کجا و علی که می‏سوزد اندر این راه شهپر جبریل
چون که پا در رکاب بفشارد رود از حدّ برون شمار قتیل
که علی دست قادر ازلی است رشته ما سوا به دست علی است

محمدعلی مجاهدی «پروانه»

یا علی

یا علی ای رازدار اهل دل زاهد شب شیر مردان نبرد
شیر حق در عرصه جنگ و جهاد دشمن تزویر و نیرنگ و فساد
ای شکوه شاهد محراب خون قهرمان صحنه احزاب دون
ضربت کاری خندق از تو بود همّت جانانه ات خبیر گشود
آه‏ای فخر تمام اولیا یار مسکینان و شأن هل أتی
کعبه را مولود لایق بوده‏ای یا علی قرآن ناطق بوده‏ای
هم ولادت هم شهادت را پیام جلوه‏های حق و عدلی و السلام

منصور یزدانی کچوئی

خاک باران خورده

امام اوّل افتادگی، جانم به قربانت چه بوی خاک باران خورده می‏آید زچشمانت
برایت کوفه‏ای اندوه و درد و محنت آوردم خدایم از ازل می‏خواست این گونه پریشانت
به شوق آنکه با پیشانی‏ات از سجده برخیزم به روی نیزه اردو می‏زنم شام غریبانت
در آن مسجد که شوق سجده در پیشانی‏ات حل شد زمین از آسمان پیشی گرفت از هُرْم ایمانت
چه می‏شد این سر ناقابل افتاده را روزی به رسم مهربانی می‏گرفتی روی دامانت
شکوهت را نمی‏سنجم به آهنگ غزل حتی و جانم در مقامی نیست تا گردد به قربانت

هادی منوری

عشق علی(ع)

عارفان دل به تولّای علی باخته‏اند عاشقان، رَخش به میدان ولی تاخته اند
سوخته در غم عشق علی و آل علی همه سر در خَم چوگان وی انداخته‏اند
رسته‏اند از دو جهان، بی سرو پای می‏گردند بهر دنیای دنی هیچ نپرداخته‏اند
همگی مست رخ یار و زخود بی خبرند واقف از سرّ نهان هستی خود باخته‏اند
همچو «مشتاق» همه بی سرو سامان شده‏اند پرچم عشق علی را همه افراخته‏اند

«مشتاق کرمانی»

ساقی مهتاب ساز

ماه رویت را بنازم، مهر و مینایم تویی گر خوشم گر می‏گذارم، دین و دنیایم تویی
ای صفای بی نهایت، ای صمیمی ای بزرگ جلوه‏ای کن در نمازم رنگ و رؤیایم تویی
قصه عشق وامیدم با تو معنا می‏شود پرده سازی پاکبازم، شعر و آوایم تویی
نرم و سنگین با خیالت راه بلبل می‏زنم شاد و شیرین می‏نوازم، شور و غوغایم تویی
ای سپهر کوثری، ای ساقی مهتاب ساز یا بسوزان یا بسازم! جام و صهبایم تویی
شاه دیوان یکه خورد از هیبت آن ذوالفقار ای امیر یکّه‏تازم شاه و مولایم تویی

مصطفی خلیلی‏فر

(شبیر)


 
comment نظرات ()

 
علی(ع) در آیینه شعر فارسی(2)
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
 
علی(ع) در آیینه شعر فارسی(2)
شماره صفحه در مجله: 31
پدیدآورنده:میر صادق سید نژاد،

خلاصه:
 

کلمات کلیدی:
،

باده عشق

تا باده‏ی عشق، در قدح ریخته‏اند وندرپی عشق عاشق انگیخته‏اند
با جان و روان بوعلی، مهر علی چون شیر و شکر به هم بر آمیخته‏اند.

شیخ الرئیس ابوعلی سین

دم مرگ

با غیر علی کی‏ام سروبرگ بود جز نور علی نیست اگر درک بود
گویند دمِ مرگ توان دید ترا ای کاش که هر دمَم دم مرگ بود

حاج ملاهادی سبزواری

دامن محراب

آه سحری چو پرده از خواب گرفت سرچشمه‏ی خورشید جهان‏تاب گرفت
پیچید به خویش از جهان تاب گرفت تا خون علی دامن محراب گرفت

مشفق کاشانی

نوح علی است

بر مخزن غیب باب مفتوح علی است گیتی همه کشتی و در او نوح علی است
آن روح که مبداء حیات همه اوست بر قالب آفرینش آن روح علی است

نیّر تبریزی

رقابت

پیشانی او به مرگ خندید، شکافت چون ماه که تا روی نبی دید شکافت
با دست نبی رقابتی داشت مگر آن تیغ که پیشانی خورشید شکافت

قیصر امین پور

مشعل خورشید

ما طایر قدسیم نوا را نشناسیم مرغ ملکوتیم هوا را نشناسیم
با لنگر دلْ کشتی توحید برانیم موج غم توفان بلا را نشناسیم
از بوی دلِ سوخته پرورده مشامیم جان بخشی انفاسِ صبا را نشناسیم
نور نبوی در نظر ماست هویدا روشن نظراینم و عِمی را نشناسیم
جاوید بسوزیم زخورشید قیامت گر پرتو آن شمس وضحی را نشناسیم
با مشعل خورشید اگر گرم بگردیم بی نور علی، راه عُلا را نشناسیم
از کُحل یقینْ دیده ما گر بگشایند بی خاک رهش کشف غطا را نشناسیم
برگردن ما طوق وبال ابدی باد گر سلسله شیر خدا را نشناسیم

فیض دکنی

جمال عالم آرا

به حبل اللّه‏ مِهر اهلبیت است اعتصام من برای نظم ایمان ریسمانی کرده‏ام پیدا
زمهر حقْ‏شناسان هر چه خواهم می‏شود حاصل درونِ خویشتن گنج نهانی کرده‏ام پیدا
سخن‏های امیرالمؤمنین دل می‏برد از من زاسرار حقایق دلستانی کرده‏ام پیدا
جهالِ عالم آرایش اگر پنهان شد از چشمم حدیثش را زِ جان، گوش و زبانی کرده‏ام پیدا
کلامش بوی حق بخشد، مشام اهل معنی را زگلزار الهی بوستانی کرده‏ام پیدا
قَدْم در مِهر او خم شد، عصای مِهر محکم شد برای دشمنش، تیر و کمانی کرده‏ام پیدا
به خاک درگه آل نبی پی برده‏ام چون «فیض» برای خود زجنّتْ آستانی کرده‏ام پیدا

ملا محسن فیض کاشانی

 

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=46675


 
comment نظرات ()

 
ازدواج علی با فاطمه
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
 
 علی (ع) بهترین شوهر است! 
 خواستگاری پر از عشق وحیا 
 ازدواج دونور 
 گونه های زمین گل می اندازد 
 همسرداری برترین بانو 
 تا آخرین نفس حمایتت می کنم! 
 خانواده ای با وسعت دریا 
 رهبر در جایگاه پدر شوهر! (ماجرای ازدواج دختر حداد عادل) 
 خرده نیاز های زن وشوهری 
 لطفا با انگیزه ازدواج کنید 
 مجردهای همراه تبیان بخوانند! 
 خواستگاری ( کلیپ )
 هدیه ای از جانب خدا ( کلیپ )
 تصاویر ویژه متحرک
 تصاویر ویژه
 Screensaver
بالای صفحه

 

http://www.tebyan.net/Archive/SpecialOccasions/Religious/Year_1387/2008/11/29/79608.html


 
comment نظرات ()