مشقت تربیت فرزندان و دانش آموزان

تربیتی و تحقیقی و کاربردی

آيت الله ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي
نویسنده : علی رضا - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 
آيت الله ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي
« قبلي۱ ۲ بعدي »
روزهاي زندگاني انسان، ايّام هجرت او از «عالم قدس» است تا در كلاس تربيت و خودسازي شركت كند و در مدرسة‌ آفرينش حضور يابد و پس از چندي به ابديت رجعت كرده، در ديار قرب قرار گيرد.
از طلوع خورشيد حيات تاكنون چهره‎هايي تابناك،‌ اين كلاس را با بهترين امتياز پشت سر گذاشته و با دستيابي به قلّة‌ قدس و معرفت،‌ «مقام آدميّت» را كسب كرده‎اند.
عارف فرزانه و عالم وارسته، «حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي» از جمله انسانهاي هوشمندي بود كه سرماية‌ عمر خويش را با خداي خود سودا نمود و بر لحظه لحظة‌ آن ديدة بصيرت‎آميز و ژرف‎نگر گشود. مدّتي به «تحصيل» پرداخت و زماني «تدريس» را پيشة‌ خود ساخت و عمري را به «تهذيب» خود و ديگران گذراند. و سرانجام با نفس مسيحايي خويش «روح الله» پروريد و «چلچراغ هدايت و رستگاري» در شبستان حوزه آويخت.
اينك نسيم لطف الهي، فرصتي بهار گونه برايمان پديد آورده است. با هم گذري شتابان و سيري سريع بر زندگاني آن فرهيختة‌ والا گوهر مي‎نماييم تا از آبشار معرفت وي، زلال انديشه و جرعه‎هاي ناب از آن خود سازيم.
ميلاد ميرزا جواد آقا
خورشيد قرن سيزدهم هجري رو به افول بود كه تبريز لبريز از شادي و سرور شد، «لطف» الهي پسري زيبا به خاندان «حاج ميرزا شفيع» داد كه «جواد»ش نام نهادند. گلخنده‎هاي شادي و شور بر چهرة‌ اهل خانه نشسته بود و همگان بوسة‌ سپاس به درگاه الهي مي‎زدند. پدر طفل به پاس اين نعمت،‌ چندين روز مردم شهر را از «سفرة نعمت» خود بهره‎مند ساخت.
«جواد» در دامان مادري مهربان و پدري صالح مراحل رشد و ترقي را پيمود و سالهاي كودكي هر يك، دفتري نو بر ديدگان وي مي‎گشود.
شيرين جرعه‎هاي معرفت
پاي همّت به مدرسه نهاد و با كمال ادب و فروتني زانوي تعلّم در مقابل استاد بر زمين زد. صرف، نحو،‌ منطق، معاني بيان و دروس مقدّماتي ديگر را در تبريز فرا گرفت و پس از مدّتي «سطح» را به پايان رساند. روشني باران نور در سرزمين وجودش وي را راهي ديار يار ساخت و به سوي نجف اشرف هدايت نمود.
بسان عبدي ذليل و مريدي فقير،‌ پاي ارادت بر صحن مولاي خود نهاد و با قدمهاي همراه با محبّت خويش به سوي «ضريح ولايت» شتافت و از آن حضرت استمداد «تحصيل و تهذيب» نمود.
چندي از ورود او به نجف اشرف نگذشته بود كه عشق ولايت كاري كارستان كرد و شعله‎هاي هدايت يكي پس از ديگري رخ نشان داد.
دست تقدير پاي او را به درس محدّث محقق،‌ ميرزا حسين نوري كشاند و انديشة باشكوه وي را از انبوه دانش و بينش، فقيه وارسته آيه الله حاج آقا رضا همداني بارورتر ساخت.
ثمر آفرين خوشه‎هاي فكر و انديشة‌ ميرزا جواد آقا با حضور در درس آخوند ملا محمد كاظم خراساني چشمگيرتر شد و تابناكي چهرة‌ وجود او با آشنايي با آخوند ملاحسينقلي همداني افزون گرديد؛ هم او كه بسان اكسيري، ميرزا جواد آقا از ملك به ملكوت رسانيد، كسي كه نسيم نگاهش غبار رذايل را از صفحة‌ جان انسانها مي‎شست و تأثيري ژرف در كلامش ديده مي‎شد.
چلچراغ بيداري
سالهاي هجرت و روزهاي تشرّف در نجف با انبوه بركات همراه بود و تلاش بسيار در راه تحصيل و تهذيب رهاوردهاي مباركي در پي داشت. تا اينكه ميرزا جواد آقا در سال 1321 قمري / 1270 ش. آهنگ رجعت به ايران كرد و به زادگاهش تبريز وارد شد.[1]
جاذبة معنوي او روشن ضميران پاك را بسان پروانه‎هايي عاشق گرداگردش به پرواز درآورد و از محضر پر فيض وي آنان را سيراب ساخت.
دانش‎پژوهان از بارش دانش وي بهره مي‎بردند و مردم نيز با قلبي مطمئن و روحي پرشور اطراف او حلقه مي‎زدند. در اين سالها بود كه واقعة مشروطه پديد آمد و ارتش روسيه بخشي از آذربايجان را اشغال كرد، مردم بي‎پناه آن خطه به خاك و خون كشيده شدند و شهر تبريز محاصره گرديد. راهي غير از ترك ديار باقي نماند. از اين رو حاج ميرزا جواد آقا به دور از چشم متجاوزان رو به سوي تهران گذارد و از آنجا به زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السلام شتافت.
سپس به قم مهاجرت كرد و اين شهر را وطن دوم خويش قرار داد.[2]
ارمغان ارزشمند دوران تحصيل و تدريس حاج ميرزا جواد آقا، ژرف‎نگري و انديشمندي بسيار نسبت به اوضاع جهان بود. وي صاحب سيرتي سياسي شده بود و هماره حوادث را با ديدة بصيرت و بينش مي‎نگريست. حكومت زمان خود را مردود مي‎دانست و صاحب منصبان را افرادي ناپاك و غاصب مي‎شمرد. هيچ گاه روي خوش به آنان نشان نمي‎داد و با زبان دعا، ناخرسندي خويش را نسبت به اوضاع ابراز مي‎نمود.
افرادي كه براي مشورت به حضورش مي‎شتافتند از قبول كارهاي دولتي منصرف مي‎ساخت و سردمداران حكومت را همچون ستمگران بني اميّه و بني عباس قلمداد مي‎كرد.[3]
تدريس و تهذيب در قم
سال 1329 ق. قم پذيراي وجود حاج ميرزا جواد آقا شد. در آن ايّام اين شهر از حداقل امكانات محروم بود، جمعيتي اندك داشت و هنوز حوزة علميّه مقدّس و پربركتشان تأسيس نشده بود.
اين عارف فرزانه اندكي پس از ورود، به درخواست برخي از افراد پارسا، جلسات درس و محافل اخلاق برپا كرد.
درس «فقه» كه متن آن مفاتيح فيض كاشاني بود و در پي آن درس «اخلاق و عرفان» براي عموم مردم كه در مدرسة فيضيه تشكيل مي‎شد. درس ديگري براي بعضي از خواص در منزل حاج ميرزا برقرار مي‎شد كه اخلاق و عرفان موضوع آن بود. علاوه بر اين، نماز جماعت در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام نيز از سوي ايشان اقامه مي‎گرديد؛ كه امام خميني و آيه الله بهاء‌الديني از جمله افرادي بودند كه در نماز حاج ميرزا جواد آقا شركت مي‎كردند.
تابناكي سالهاي حضور اين شخصيت علمي عرفاني، زمينه‎ساز هجرت بسياري از علما و بزرگان به سوي اين خطه گرديد. در آن ايّام عوام و خواص از سرو سبز وجود ايشان بهره‎هاي وافر مي‎بردند و منزل وي دارالشفاي روان مردم زجر ديده و مصيبت زده بود. لطافت سخنان اين فرزانة سخت كوش در مناسبتهاي مختلف، امواج مردم را لبريز از شادي و نشاط در ايّام عيد و سرور معصومين عليهم السلام مي‎نمود و جرعه‎هاي معرفت بسياري در ايّام رحلت و عزا در كام وجود آنان سرازير مي‎كرد.
گويا تقدير چنين بود كه پاكي و قداست در حوزة علميّه قم به دست چنين وارسته‎اي پاك، پي‎ريزي شود تا دهه‎اي بعد، پاي همّت و تلاش به وسيله حاج شيخ عبدالكريم حائري به ميان گذارده شده و حوزة علميّه قم، قامت سبز خود را برافرازد.
آنان كه با حالات ملكوتي و عبادي اين فرزانه عارف آشنا بودند ايشان را از بكّائون* مي‎شمردند. عبدي صالح كه سه ماه رجب، شعبان و رمضان را پي در پي روزه مي‎گرفت و در قنوت نمازهاي نافله اين بيت حافظ را مكرر مي‎خواند:
ما را ز جام بادة گلگون خراب كن زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب[4]
شاگردان درس اخلاق
حوزة درس حاج ميرزا جواد آقا، سرچشمة نوري بود كه حسينية دلهاي شيفتگان را، روشن و آفتابي مي‎نمود. پلكان ملكوت براي ره‎پويان وارستگي محسوب مي‎شد. تأثير كلام ژرف آن استاد خود ساخته، بذر صلاح و اصلاح در گسترة دلها مي‎افشاند؛ به طوري كه هر يك از شاگردان، خود پرچمدار صلاح و سداد شدند و جمع بسياري را به سر منزل مقصود رهنمون ساختند.
برخي از شاگردان مرحوم ملكي (ره) عبارتند از:
1. امام خميني - قدس سره الشريف -
نفس مسيحايي حاج ميرزا جواد آقا، صميم جان خميني عزيز را چنان تأثير بخشيد كه «روح الله» گرديد و بيرق انقلابي سترگ را به دست خويش گرفت. از اين رو امام راحل (ره) در كتاب «معراج السالكين»، چون سخن از عرفان مي‎شود، استاد خود را «شيخ جليل القدر» لقب داده و «عارف بالله» مي‎خواند و علاقه مندان به تهذيب و وارستگي را به مطالعة كتابهاي ايشان راهنمايي مي‎نمايد.[5]
و در كتاب «چهل حديث»، بيدار دلان را به «رسالة لقاء الله» آن برزگوار رهنمون مي‎شود.[6]
آن فرزانة كبير، در جاي ديگر كه از قم و قبرستان شيخان سخن به ميان مي‎آيد خطاب به استاد شهيد مطهري مي‎فرمايد:
«در قبرستان قم يك مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقا تبريزي است.»[7]
2. حاج آقا حسين فاطمي قمي
دانشمندي الهي و پر مهر كه ساليان بسيار خوشه چين گسترة دانش استاد خود بود و تدريس اخلاق و تربيت نقوس بسياري را به عهده داشت.[8]
3. آخوند ملاعلي همداني
عالم رباني و فرزانه‎اي شايسته كه از همدان به قم هجرت كرد و طوباي وجود خود را با انبوه معارف الهي از حاج ميرزا جواد آقا بركت بخشيد و تأثيري جاودان در روح خود ايجاد كرد.[9]
4. حاج شيخ عباس تهراني
5. سيد محمود مدرّسي
6. حجه الاسلام سيد محمود يزدي
7. محمود مجتهدي
8. شيخ اسماعيل بن حسين «تائب»
9. حاج ميرزا عبدالله شالچي
آثار:
«عالم» بسان نخلي بلند از بركات است كه بايد چشم انتظار بر «قامت سخاوت» او داشت تا عنايت كند و دامن نياز انسان را پر از «گوهر معرفت» نمايد. با سيرة سبز خود و روح باراني خويش هماره نزول لطف و محبّت داشته باشد و گاهي با بيان مبين خويش و زماني با قلم تابناك خود، صفحة‌ دلها را نورافشان نمايد.
در اين مقال، چشم اطاعت بر هم مي‎گذاريم، با گوش جان سخن امام راحل؛ خميني عزيز را پذيرا مي‎شويم كه فرمود: «... از علماي معاصر كتب شيخ جليل القدر، عارف بالله حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي را مطالعه كن».
[1] . رسالة لقاء الله، مقدّمه.
[2] . كيهان انديشه، ش 8، مصاحبه با آيه الله حسن زاده آملي.
[3]. اسرار الصلاه، حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، ص 87.
* . بسيار گريه كنندگان.
[4] . آيينة دانشوران، سيد عليرضا ريحان يزدي، ص 351.
[5] . معراج السالكين و صلوة العارفين، امام خميني (قدس سره)، ص 42.
[6] . شرح چهل حديث، امام خميني (ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، ص 453 (حديث 28).
[7] . روح مجرد، مرحوم علامه طهراني، ص 272 و 273.
[8] . گنجينة دانشمندان، محمد شريف رازي، ج 2، ص 212.
[9] . آيينة دانشوران، ص 85.

 
comment نظرات ()

 
زندگينامه آيت الله ميرزا جواد تبريزي
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

زندگينامه آيت الله ميرزا جواد تبريزي

http://www.rasanews.ir/More_Report.asp?id=302

آيت الله شيخ جواد تبريزي در سال 1305 شمسي در شهرستان تبريز در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشودند.
تحصيلات ابتدايي
آيت الله ميرزا جواد تبريزي تحصيلات علوم جديد را تا پايان سال دوم دبيرستان در شهر تبريز به آخر رساندند. ايشان به خاطر برخورداري از هوش و استعداد سرشار، از كودكي مورد توجه خاص اطرافيان قرار گرفتند. به گونه‌اي كه هنگام تحصيل، مديران و معلمان ايشان، تعجب مي‌كردند و باور داشتند كه ايشان از نظر درك مطالب، از استعداد بالايي برخوردارند. از اين رو همواره ايشان را بري رسيدن به حرفه خاص مورد تشويق و تحسين قرار مي‌دادند. اما ايشان به خاطر علاقه زياد به مكتب غني اهل بيت ـ ع ـ و روحانيت شيعه، تصميم گرفتند در اين مسير مقدس وارد شود. از اين رو پس از سپري نمودن تحصيلات جديد، با شوق فراوان و با وجود مخالفت اطرافيان، به مدرسه طالبيه تبريز روي آوردند و در سال 1323 ش در سن هجده سالگي تحصيل علوم ديني را آغاز نمودند و طي چهار سال، مقدمات و مقداري از دروس سطح را در شهر تبريز به پايان رساندند.
اين مرجع تقليد در سال 1327 شمسي شهر تبريز را ترك نمودند و وارد حوزه علميه قم شدند. ايشان در قم دوره سطح را به پايان برده و وارد درس خارج فقه و اصول اساتيدي همچون مرحوم آيت الله سيد محمّد حجت و مرحوم آيت الله بروجردي و هم زمان با آن مشغول تدريس كتب سطح شدند. اين افاده و استفاده پنج سال يعني تا سال 1332 شمسي طول كشيد. در طول اين مدت، چهار سال نزد مرحوم آيت الله رضي زنوزي تبريزي استفاده كامل نمودند و در نزد مرحوم آيت الله بروجردي در فقه و اصول بهره لازم را بردند. موفقيت ايشان در اين مرحله تا جايي بود كه استادشان مرحوم بروجردي ـ ره ـ ايشان را به عنوان ممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند. ايشان در طول ساليان نخستين اقامت در قم بيشترين تدريس را در مسجد نور روبروي قبرستان شيخان داشتند كه طلاب و فضلاي بسياري از محضر درسشان فيض مي‌بردند.
تحصيلات عالي
آيت الله تبريزي پس از گذشت پنج سال از حضور در حوزه علميه قم، در سال 1332 شمسي براي ادامه تحصيلات به نجف اشرف عزيمت نمودند. در نجف اشرف در محضر درس اساتيد برجسته و عالي مقام آن زمان حاضر شده و به خوشه چيني پرداختند.
ايشان عمدتاً از افاضات مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالهادي شيرازي و مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم خوئي استفاده كردند و در آغاز ورود به درس ايشان، توجه استاد را به خود جلب كردند. به گونه‌اي كه به شوراي استفتاي معظم له دعوت شدند. در آن روزگار، حوزه درس نجف اشرف در اوج شكوفائي، شور و نشاط بود. پس ايشان با تمام توان و تلاش خود در محضر اساتيد حاضر شدند و از موقعيتي كه فراهم آمده بود كمال استفاده را نمودند تا به مدارج عالي علم و مقام بلند اجتهاد نائل آمدند.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم در آغاز ورود به نجف اشرف، حجره‌اي در مدرسه قوام السلطنه شيرازي تهيه كردند و مشغول تدريس مكاسب و كفايه در مسجد خضراء و عمران شدند. روز به روز بر گستره حوزه درسي ايشان افزوده ‌مي‌شد، تا جايي كه عده زيادي از فضلاء از محضر درس ايشان استفاده نمودند و با تقاضاي آنان، درس خارج استاد تشكيل شد.
آيت الله خويي ـ ره ـ پس از آگاهي از آغاز درس خارج ايشان، به مرحوم آقاي مشكيني فرموده بودند: ميرزا جواد فاضل و مجتهد مطلق است.
آيت الله تبريزي يكي از شاگردان برجسته مرحوم آيت الله خوئي هستند كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص استادشان بودند و در اغلب جلسات علمي خصوصي استادشان شركت مي‌كردند در بحث‌ها و درس‌ها با طرح اشكالات و مطرح كردن فروعات، بر بار علمي محفل مي‌افزودند. ايشان طرف مشورت آيت الله خوئي ـ ره ـ بودند و از اصحاب استفتا به شمار مي‌رفتند. در سفرهايي مانند كوفه و كربلا، ملازم استادشان بودند. اين مرجع تقليد علاوه بر تدريس و تحقيق در حوزه علميه نجف، از امر تبليغ احكام و مسائل ديني مردم غافل نبودند و در ايام تبليغي به نقاط مورد احتياج تشريف مي‌بردند و به تبليغ احكام الله مي‌پرداختند و از آن‌جا كه گفتارشان با عمل آميخته بوده است اين تلاش‌ها، اثر بسيار مطلوبي را به جاي گذارده است كه مي‌توان گفت ناشي از اخلاق و روش برخورد ايشان با مردم است. ايشان موجب پايه گذاري تشيع در منطقه‌اي از كركوك عراق بوده‌اند، به گونه‌اي كه اكثر مردم آن مناطق به واسطه آشنايي با ايشان به مكتب غني اهل بيت ـ ع ـ روي آوردند.
آيت الله حاج شيخ جواد تبريزي پس از گذشت 23 سال حضور دائم، فعال و جدّي در حوزه علميه نجف و استفاده، افاده، تحقيق، تدريس و تبليغ، سرانجام در سال 1355 شمسي به هنگام مراجعت از زيارت سيد الشهداء حسين بن علي ـ ع ـ به سوي نجف، توسط رژيم بعث عراق دستگير و به ايران فرستاده شدند.
پس از ورود به ايران، مجدداً به حوزه علميه قم وارد و فعاليت‌هاي خود را از سر گرفتند و هم اكنون، ايشان هم‌چنان تمامي وقت خود را در مسير تحقيق، تأليف، بحث، تدريس و تربيت شاگردان صرف‌ مي‌كنند.
سوابق و محل تدريس
ايشان در طول ساليان دراز تدريس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامي تحويل داده اند و در طول اين مدت حوزه درس ايشان يكي از شلوغ‌ترين حوزه‌هاي درسي بوده است. اكنون نيز درس خارج فقه ايشان كه صبح‌ها (ساعت 9 تا 10) در مسجد اعظم قم برگزار مي‌شود يكي از پر‌رونق‌ترين درس‌هاي حوزه علميه قم است. استاد در بيان مطالب بسيار دقيق و نكته پردازند و به خاطر آنكه درس ايشان، درسي مجتهد پرور است فضلايي قوي را به خود جلب كرده است. ترتيب درس خارج فقه ايشان طبق عروه الوثقي مي‌باشد و چندين سال است كه كتاب الصلاه را آغاز كرده و در حال حاضر بحث ايشان در نماز جماعت است.
تأليفات
مرجع عالي‌قدر آيت الله حاج شيخ جواد تبريزي تأليفات بسياري دارند كه برخي از آنها چاپ و برخي هنوز به زيور طبع آراسته نگشته است،
از جمله تأليفات ايشان عبارتد از:
ارشاد الطالب، تعليقه چهار جلدي بر مكاسب محرمه شيخ اعظم انصاري
اسس القضاء والشهادات
طبقات الرجال كه بحث وسيع رجالي است
تكمله منهاج الصالحين و تعليقه بر آن
رساله توضيح المسائل
مسائل منتخبه
مناسك حج
حاشيه عروه الوثقي
حاشيه بر وسيله مرحوم آيت الله اصفهاني
حدود
في علم الاصول
في علم الفقه
شرح كفايه الاصول
صراط النجاه در 6 جلد
قصاص
التهذيب در احكام حج
الأنوار الالهية في المسائل العقائدي
رساله احكام بانوان
رساله احكام نوجوانان و جوانان
استفتائات جديد
چندين جزوه در موضوعات گوناگون


 
comment نظرات ()

 
زندگينامه آيت الله ميرزا جواد تبريزي
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

زندگينامه آيت الله ميرزا جواد تبريزي


آيت الله شيخ جواد تبريزي در سال 1305 شمسي در شهرستان تبريز در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشودند.
تحصيلات ابتدايي
آيت الله ميرزا جواد تبريزي تحصيلات علوم جديد را تا پايان سال دوم دبيرستان در شهر تبريز به آخر رساندند. ايشان به خاطر برخورداري از هوش و استعداد سرشار، از كودكي مورد توجه خاص اطرافيان قرار گرفتند. به گونه‌اي كه هنگام تحصيل، مديران و معلمان ايشان، تعجب مي‌كردند و باور داشتند كه ايشان از نظر درك مطالب، از استعداد بالايي برخوردارند. از اين رو همواره ايشان را بري رسيدن به حرفه خاص مورد تشويق و تحسين قرار مي‌دادند. اما ايشان به خاطر علاقه زياد به مكتب غني اهل بيت ـ ع ـ و روحانيت شيعه، تصميم گرفتند در اين مسير مقدس وارد شود. از اين رو پس از سپري نمودن تحصيلات جديد، با شوق فراوان و با وجود مخالفت اطرافيان، به مدرسه طالبيه تبريز روي آوردند و در سال 1323 ش در سن هجده سالگي تحصيل علوم ديني را آغاز نمودند و طي چهار سال، مقدمات و مقداري از دروس سطح را در شهر تبريز به پايان رساندند.
اين مرجع تقليد در سال 1327 شمسي شهر تبريز را ترك نمودند و وارد حوزه علميه قم شدند. ايشان در قم دوره سطح را به پايان برده و وارد درس خارج فقه و اصول اساتيدي همچون مرحوم آيت الله سيد محمّد حجت و مرحوم آيت الله بروجردي و هم زمان با آن مشغول تدريس كتب سطح شدند. اين افاده و استفاده پنج سال يعني تا سال 1332 شمسي طول كشيد. در طول اين مدت، چهار سال نزد مرحوم آيت الله رضي زنوزي تبريزي استفاده كامل نمودند و در نزد مرحوم آيت الله بروجردي در فقه و اصول بهره لازم را بردند. موفقيت ايشان در اين مرحله تا جايي بود كه استادشان مرحوم بروجردي ـ ره ـ ايشان را به عنوان ممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند. ايشان در طول ساليان نخستين اقامت در قم بيشترين تدريس را در مسجد نور روبروي قبرستان شيخان داشتند كه طلاب و فضلاي بسياري از محضر درسشان فيض مي‌بردند.
تحصيلات عالي
آيت الله تبريزي پس از گذشت پنج سال از حضور در حوزه علميه قم، در سال 1332 شمسي براي ادامه تحصيلات به نجف اشرف عزيمت نمودند. در نجف اشرف در محضر درس اساتيد برجسته و عالي مقام آن زمان حاضر شده و به خوشه چيني پرداختند.
ايشان عمدتاً از افاضات مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالهادي شيرازي و مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم خوئي استفاده كردند و در آغاز ورود به درس ايشان، توجه استاد را به خود جلب كردند. به گونه‌اي كه به شوراي استفتاي معظم له دعوت شدند. در آن روزگار، حوزه درس نجف اشرف در اوج شكوفائي، شور و نشاط بود. پس ايشان با تمام توان و تلاش خود در محضر اساتيد حاضر شدند و از موقعيتي كه فراهم آمده بود كمال استفاده را نمودند تا به مدارج عالي علم و مقام بلند اجتهاد نائل آمدند.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم در آغاز ورود به نجف اشرف، حجره‌اي در مدرسه قوام السلطنه شيرازي تهيه كردند و مشغول تدريس مكاسب و كفايه در مسجد خضراء و عمران شدند. روز به روز بر گستره حوزه درسي ايشان افزوده ‌مي‌شد، تا جايي كه عده زيادي از فضلاء از محضر درس ايشان استفاده نمودند و با تقاضاي آنان، درس خارج استاد تشكيل شد.
آيت الله خويي ـ ره ـ پس از آگاهي از آغاز درس خارج ايشان، به مرحوم آقاي مشكيني فرموده بودند: ميرزا جواد فاضل و مجتهد مطلق است.
آيت الله تبريزي يكي از شاگردان برجسته مرحوم آيت الله خوئي هستند كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص استادشان بودند و در اغلب جلسات علمي خصوصي استادشان شركت مي‌كردند در بحث‌ها و درس‌ها با طرح اشكالات و مطرح كردن فروعات، بر بار علمي محفل مي‌افزودند. ايشان طرف مشورت آيت الله خوئي ـ ره ـ بودند و از اصحاب استفتا به شمار مي‌رفتند. در سفرهايي مانند كوفه و كربلا، ملازم استادشان بودند. اين مرجع تقليد علاوه بر تدريس و تحقيق در حوزه علميه نجف، از امر تبليغ احكام و مسائل ديني مردم غافل نبودند و در ايام تبليغي به نقاط مورد احتياج تشريف مي‌بردند و به تبليغ احكام الله مي‌پرداختند و از آن‌جا كه گفتارشان با عمل آميخته بوده است اين تلاش‌ها، اثر بسيار مطلوبي را به جاي گذارده است كه مي‌توان گفت ناشي از اخلاق و روش برخورد ايشان با مردم است. ايشان موجب پايه گذاري تشيع در منطقه‌اي از كركوك عراق بوده‌اند، به گونه‌اي كه اكثر مردم آن مناطق به واسطه آشنايي با ايشان به مكتب غني اهل بيت ـ ع ـ روي آوردند.
آيت الله حاج شيخ جواد تبريزي پس از گذشت 23 سال حضور دائم، فعال و جدّي در حوزه علميه نجف و استفاده، افاده، تحقيق، تدريس و تبليغ، سرانجام در سال 1355 شمسي به هنگام مراجعت از زيارت سيد الشهداء حسين بن علي ـ ع ـ به سوي نجف، توسط رژيم بعث عراق دستگير و به ايران فرستاده شدند.
پس از ورود به ايران، مجدداً به حوزه علميه قم وارد و فعاليت‌هاي خود را از سر گرفتند و هم اكنون، ايشان هم‌چنان تمامي وقت خود را در مسير تحقيق، تأليف، بحث، تدريس و تربيت شاگردان صرف‌ مي‌كنند.
سوابق و محل تدريس
ايشان در طول ساليان دراز تدريس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامي تحويل داده اند و در طول اين مدت حوزه درس ايشان يكي از شلوغ‌ترين حوزه‌هاي درسي بوده است. اكنون نيز درس خارج فقه ايشان كه صبح‌ها (ساعت 9 تا 10) در مسجد اعظم قم برگزار مي‌شود يكي از پر‌رونق‌ترين درس‌هاي حوزه علميه قم است. استاد در بيان مطالب بسيار دقيق و نكته پردازند و به خاطر آنكه درس ايشان، درسي مجتهد پرور است فضلايي قوي را به خود جلب كرده است. ترتيب درس خارج فقه ايشان طبق عروه الوثقي مي‌باشد و چندين سال است كه كتاب الصلاه را آغاز كرده و در حال حاضر بحث ايشان در نماز جماعت است.
تأليفات
مرجع عالي‌قدر آيت الله حاج شيخ جواد تبريزي تأليفات بسياري دارند كه برخي از آنها چاپ و برخي هنوز به زيور طبع آراسته نگشته است،
از جمله تأليفات ايشان عبارتد از:
ارشاد الطالب، تعليقه چهار جلدي بر مكاسب محرمه شيخ اعظم انصاري
اسس القضاء والشهادات
طبقات الرجال كه بحث وسيع رجالي است
تكمله منهاج الصالحين و تعليقه بر آن
رساله توضيح المسائل
مسائل منتخبه
مناسك حج
حاشيه عروه الوثقي
حاشيه بر وسيله مرحوم آيت الله اصفهاني
حدود
في علم الاصول
في علم الفقه
شرح كفايه الاصول
صراط النجاه در 6 جلد
قصاص
التهذيب در احكام حج
الأنوار الالهية في المسائل العقائدي
رساله احكام بانوان
رساله احكام نوجوانان و جوانان
استفتائات جديد
چندين جزوه در موضوعات گوناگون


 
comment نظرات ()

 
اسرار غيبت امام زمان (عج)
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

اسرار غيبت امام زمان (عج)

 

آزمايش مردم

بيم از كشته شدن

آمادگي و استعداد مردم

خالي نماندن زمين از حجت

نداشتن يار و ياور

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

 

غيبت ولي عصرعليه السلام از رازهاي بسيار پيچيده اي است كه با ظهور او همه حقيقت روشن مي گردد. "عبدالله بن فضل هاشمي" مي گويد امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گمراهان در شك واقع مي شوند.

سئوال كردم: چرا؟

فرمود: اجازه بيان علتش را نداريم .

گفتم: حكمتش چيست؟

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجت هاي گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب وجود دارد، اما حكمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمي شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتي و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست حضرت خضر عليه السلام براي حضرت موسي عليه السلام آشكار نشد جز هنگامي كه مي خواستند از هم جدا شوند.

اي پسر فضل! موضوع غيبت، سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيوب الهي است، چون خدا را حكيم مي دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش از روي حكمت صادر مي شود، گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد."(1)

از اين حديث استفاده مي شود كه علت اصلي و اساسي غيبت به دليل اين كه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، يا استعداد فهمش را نداشته اند، بيان نشده است.

در عين حال به مواردي از فلسفه غيبت در بعضي از روايات اشاره شده است كه به صورت اختصار بيان مي كنيم:

 

آزمايش مردم

يكي از سنت هاي الهي، آزمايش مردم است. اين سنت در تمام امت هاي گذشته نيز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: "احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين."(2)

آيا مردم خيال مي كنند كه همين كه گفتند ايمان آورديم رها شده و ديگر امتحان نمي شوند، كساني را كه قبل از آنها بودند، آزمايش كرديم تا خداوند راستگويان و دروغ گويان را مشخص كند.

 غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از  ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

"سدير" مي گويد. در خدمت مولايمان امام صادق عليه السلام بوديم، امام عليه السلام روي زمين نشسته و عبائي بي يقه و با آستين كوتاه پوشيده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده  گريه مي كرد، آثار حزن از رخسار مباركش نمايان بود و مي فرمود: آقاي من! غيبت، هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه هاي مترفي آن دارد كه درك هر يك، دلي دريايي و چشمي  بينا مي خواهد تا آنجا كه همه پيامبران هم نمي توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از  ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

سدير مي گويد: از ناله هاي جانگداز حضرت، پريشان شده و عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! خداوند ديدگان شما را گريان نكند، براي چه اين قدر ناراحت و محزون هستيد؟

امام صادق عليه السلام آه سوزناكي كشيد و [بدين مضمون] فرمود: "قائم ما غيبت طولاني كرده و عمرش طولاني مي شود. در آن زمان اهل ايمان امتحان مي شوند و به واسطه طول غيبتش، شك و ترديد در دل آنها پديد مي آيد و بيشتر، از دين خود برمي گردند."

 

بيم از كشته شدن

"زراره" گويد امام صادق عليه السلام فرمود: "براي حضرت قائم قبل از ظهورش غيبتي است."

پرسيدم: چرا؟

فرمود: "يخاف علي نفسه الذبحه"(3) بر جانش از كشته شدن مي ترسد.

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء  و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوريكه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض كشته شدن بوده و هست زيرا حكام ستمگري كه در طول دوران اسلامي حكم رانده اند (عباسيان و غير آنان از كساني كه به ويژه در خاورميانه حكومت نموده اند) بيشترين تلاش و كوشش خود را صرف پايان بخشيدن به زندگاني حضرت مهدي عليه السلام مي نمودند.

خصوصاً پس از آن كه مي دانستند كه حضرت مهدي عليه السلام همان كسي است كه تخت هاي حكمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شكست و همان كسي است كه هستي ظالمان را نابود و از استيلاء آنان بر بندگان خدا و كشورها جلوگيري خواهد كرد.

هيچ يك از امامان معصوم به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، بلكه طاغوت هاي اين امت، آنان را شهيد كردند، با اين كه مي دانستند بشارت ها و اخباري كه راجع به حضرت مهدي عليه السلام وارد شده، درباره آنان (يازده امام عليه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هيچ يك از ائمه عليهم السلام حتي يك حديث به اين مضمون وارد نشده كه دنيا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسايل پيروزي و ظفر براي وي فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدي عليه السلام.

با چنين خبرهايي، حكومت هاي جور و ستم در قبال شخصيتي بزرگ كه مي خواهد حاكميت ظلم و ستم را از بين برده و حاكميت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روي دست نگذاشته و سكوت نمي كردند و همواره مترصد كشتن چنين انساني بودند.

 

آمادگي و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشري همواره و در همه جا جاري است و عرضه، مطابق تقاضا مي باشد، در غير اين صورت نظام زندگي به هم خورده و تعادل خود را از دست مي دهد. اين قانون تنها جنبه اقتصادي ندارد بلكه در مسائل اجتماعي نيز جاري است.

بدون تقاضا، عرضه بي فايده است. نياز به رهبر و پيشوا براي جامعه نيز از اين فايده و قانون مستثني نبوده و در قالب استعداد و آمادگي مردم تحقق پيدا مي كند.

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء  و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوري كه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد و  جامعه بشري به اين مطلب برسد كه هيات هاي حاكمه با روش هاي گوناگون نمي توانند از عهده اداره امور برآيند، و مكتب هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي كنند، اجتماعات و كنفرانس ها و سازمان هاي بين المللي و طرح ها و كوشش هاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمي توانند نقشي را ايفاء كنند و از تمام  اين طرح ها كه امروز و فردا مطرح مي شود مايوس شود.

وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و مردم از تمدن منهاي دين، معنويت و انسانيت به ستوده آمدند و تاريكي و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور يك مرد الهي در پرتو عنايت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار مي گيرد. در اين شرايط ، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بي نظير خواهد بود، زيرا در شدت ظلمت و تاريكي، درخشندگي نور نمايان تر مي گردد.

 

خالي نماندن زمين از حجت

حضرت علي عليه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هيچگاه زمين از كسي كه قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.

از سنت هاي دائمي الهي اين است كه از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبر قرار داده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهي نزديك كرده است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يكي از آنها امام و حجت خدا است." (4)

 باز مي فرمايد: "آخرين كسي كه از اين دنيا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد كه از دنيا مي رود، براي اين كه كسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج كرده، شكايت نمايد كه تكليف خود را در دنيا نمي دانسته است." (5)

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "(6)

با توجه به روايات فوق و بررسي دوران زندگي امامان معصوم عليه السلام كه هيچ كدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمي شد و در ميان مردم حضور عادي مي داشت، يقيناً به سرنوشت امامان ديگر دچار مي شد، و مردم براي هميشه از فيض الهي محروم مي شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت، حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند.

 

نداشتن يار و ياور

يكي از علت هاي غيبت امام زمان عليه السلام، نبود انصار و اصحاب جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت مي شود كه نصاب ياران حضرت مهدي عليه السلام 313 نفر مي باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع مي گردد. انصار و ياران حضرت را مي توان به دو گروه تقسيم كرد:

الف-  ياران خاص: كه 313 نفر مي باشند و صفات و شاخصه هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها مي باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.

از حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است. " (7)

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "مرداني اند كه گويي قلب هايشان مانند پاره هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..." (8)

ب-  ياران عام: نصاب معيني ندارند. در روايات تعداد آنها مختلف و در بعضي از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پيمان مي بندند.

امام زمان عليه السلام با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع مي كند.

 

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

امام صادق عليه السلام فرمود: "يقوم القائم و ليس لاحد في عنقه عهد ولا عقد ولا بيعه" (9) قائم ما در حالي ظهور مي كند كه در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.

برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار عليهم السلام تفاوت دارد. ائمه عليهم السلام مامور بودند كه در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منكر تا سر حد امكان كوشش نمايند،  ولي سيره و رفتار حضرت مهدي عليه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بي ديني را ريشه كن مي نمايد. اصلاً اينگونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده مي شود.

به بعضي از امامان كه گفته مي شد: چرا در مقابل ستمكاران قيام نمي كني؟

جواب مي دادند: اين كار به عهده مهدي ماست.

به بعضي از امامان اظهار مي شد: آيا تو مهدي هستي؟ جواب مي داد: مهدي با شمشير جنگ مي كند و در مقابل ستم ايستادگي مي نمايد ولي من چنين نيستم.

به بعضي عرض مي شد: آيا تو قائم هستي؟ پاسخ مي داد: من قائم به حق هستم، ليكن قائم معهودي كه زمين را از دشمنان خدا پاك مي كند، نيستم.

از اوضاع آشفته جهان و ديكتاتوري ظالمين و محروميت مومنين شكايت مي شد، مي فرمودند: قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمكاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنين و شيعيان هم به اين نويدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محروميتي را بر خود هموار مي كردند.

اكنون با اين همه انتظاراتي كه مومنين بلكه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امكان داشت كه آن جناب با ستمكاران عصر بيعت و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از اين رو در احاديث تصريح شده كه يكي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب الامر عليه السلام اين است كه ناچار نشود با ستمكاران بيعت كند تا هر وقت خواست، قيام كند و بيعت كسي در گردنش نباشد.

امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: "ان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفي مي كند و شخص او را از ديده ها پنهان مي سازد تا هنگامي كه ظهور مي كند كسي را در گردن او بيعت نباشد. (10)

 

پي نوشت ها:

1- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنكبوت، آيه 2

3- شيخ صدوق، كمال الدين و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائري، الزام الناصب، ص 4، ر.ك زندگاني حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرك .

6- كافي، ج 2، ص 164، ر. ك مكيال المكارم، ص 160.

7- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حديث 10، غيبت نعماني، باب بيستم .

8- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول كافي، ج 1، ص 342 .

10- كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 101.

منبع: نشريه مبلغان، شماره 26 .

 


 
comment نظرات ()

 
اوصاف ياران مهدي موعود(عج)
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

اوصاف ياران مهدي موعود(عج)

 

رواياتي كه اوصاف ياران حضرت مهدي(عج) را از نظر ايمان و اطاعت و شجاعت برمي شمرند بسيارند كه به نمونه هائي از آنها اشاره مي كنيم:

1. اخرج القندوزي في الينابيع عن ابي بصير، قال: قال جعفرالصادق رضي الله عنه: ما كان قول لوط عليه السلام لقومه: " لو ان لي بكم قوة او آوي الي ركن شديد"(1) الا تمنيا لقوة القائم المهدي و شدة اصحابه. و هم الركن الشديد، فان الرجل منهم يعطي قوة اربعين رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد. لومروا بالجبال لتدكدكت، لايكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل.

قندوزي در كتاب ينابيع الموده(2) از ابي بصير نقل مي كند كه امام صادق(ع) فرمودند:

گفتار حضرت لوط عليه السلام  درباره قومش كه فرمود:" اي كاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار مي بود كه از شر شما محفوظ مي ماندم" آرزويي است بر قدرت قائم ما " مهدي(ع)" و استواري يارانش كه همان اركان محكم مي باشند. هر كدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند،  دلهاي آنها از پاره هاي فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ريزند، دست از شمشيرهاي خود( در پيكار با دشمنان دين) بازنمي گيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود.

2. قندوزي در حديث ديگري از ابي نعيم نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:

ان الله يلقي في قلوب محبينا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدي عليه السلام، كان الرجل من محبينا اجرا من سيف و امضي من سنان.(3)

خداوي متعال در قلوب دوستان و پيروان ما بيم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) مي افكند. پس هنگامي كه قائم ما مهدي(ع) بپا خيزد هر يك از آنان بي پرواتر از شمشير و برنده تر از نيزه خواهد بود.

3. سيطوطي در كتاب " الحاوي" از " نعيم ابن حماد" نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:

يظهر المهدي بمكة عند العشاء الي ان قال: فيظهر في ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علي غير ميعاد قزعا كقزع الخريف، رهبان بالليل اسد بالنهار، الي ان يقول: فيلقي الله محبته في صدور الناس، فيصير مع قوم اسد بالنهار و رهبان بالليل.(4)

مهدي (ع) به هنگام نمازعشاء  در مكه  و در ميان سيصد و سيزده نفر از مرداني كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اينان كه بدون قرار قبلي همچون ابرهاي پائيزي( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع مي شوند، پارسايان شب و شيران روزند.

پس خداوند محبت مهدي(ع) را در قلب هاي مردم قرار مي دهد و او با چنين ياراني پيش مي رود.

4. حسن بن سفيان و ابن نعيم از " ثوبان" نقل مي كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:

تجلي الرايات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحديد.(5)

( در زمان ظهور حضرت مهدي) پرچم هاي سياهي از جانب مشرق نمايان خواهد شد كه برگرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پاره هاي آهن سخت و محكم.

5. نعماني به سند خود از ابان بن تغلب نقل مي كند كه امام صادق(ع) در حديثي از امام مهدي(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت مي فرمايند:

فاذا هزها لم يبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحديد و اعطي قوة اربعين رجلا.(6)

هنگامي كه پرچم مهدي(ع) به اهتزاز درآيد مومني نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و نيروي چهل مرد به وي عطا گردد.

6. شيخ طبرسي در" كمال الدين"( نسخه مخطوط) و راوندي در" خرايج"(7) از " ابي جارود" نقل مي كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روايت مي كنند:

قال اميرالمومنين(ع) علي المنبر: يخرج رجل من ولدي في آخرالزمان... الي ان قال: فاذا هز رايته امناء لها ما بين المشرق و المغرب و وضع يده علي رووس العباد، فلا يبقي مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحديد و اعطاه الله عزوجل قوة اربعين رجلا.

اميرمومنان حضرت علي(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردي از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا اين كه مي گويند) هنگامي كه پرچم او به اهتزاز درآيد شرق و غرب را دربرمي گيرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار مي دهد. در اين هنگام مومني باقي نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نيروي چهل نفر را به او بدهد.

7. سيد بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزين غافقي" نقل مي كند كه مي گفت از حضرت علي(ع) شنيدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحديد، لا يشوبها شك في ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علي الجبال لأزالوها لا يقصدون براية بلدة الا اخربوها. كان علي خيولهم العقبان يتمسحون بسرج الامام عليه السلام، يطلبون بذلك البركه. و يحفون به يقونه بانفسهم في الحروب و يكفونه ما يريد.

فيهم رجال لا ينامون الليل، لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياما علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم، رهبان بالليل، ليوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسيدها كالمصابيح كان قلوبهم القناديل و هم من خشية الله مشفقون يدعون بالشهادة و يتمنون ان يقتلوا في سبيل الله شعارهم يالثارات الحسين(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الي المولي ارسالا. بهم ينصرالله امام الحق.

ياران مهدي، مرداني هستند فولاد دل كه همه وجودشان يقين به خداست، مرداني سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روي آرند، آنها را از جاي بركنند. درفش پيروزمند آنان به هر شهر و پايتختي روي نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئي آن مردان عقابان تيز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند. اين شيرمردان پيروز و عقابان تيزچنگ، براي تبرك و فرخندگي، دست خويش به زين اسب امام مي كشند و بدين سان تبرك مي جويند. آنان او را در ميان مي گيرند و جان خويش را در جنگها پناه او مي سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام مي دهند. برخي از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صداي زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خداي بايستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند.

آنانند راهبان شب و شيران روز و گوش به فرمان امام خويش. ايشان چون مشعل هاي فروزانند كه دلهاي استوارشان بسان قنديل هاي نور در سينه هايشان آويخته است.

اين مردان، تنها از خدا مي ترسند، فرياد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو مي كنند و شعار آنان" يالثارات الحسين" ( بيائيد به طلب خود حسين و ياران حسين) است. به هر سو روي آورند، ترس و بيم از هيبت آنان، پيشاپيش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) اين خداجويان، سبكبال به سوي خداوند خويش روي مي آورند و خدا به دست آنان امام حق را ياري مي فرمايد.

همچنين در روايات متعدد ديگري، اوصاف اصحاب مهدي(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحيح مسلم ذكر شده است:

خير فوارس علي ظهرالارض يومئذ.

آنان بهترين دليران روي زمين هستند.

او من خير فوارس علي ظهرالارض في يومئذ.

يا از بهترين جنگاوران هستند كه بر روي زمين تا به امروز بوده اند.

رجال عرفواالله حق معرفته.

مرداني هستند كه خدا را آنگونه كه بايد شناخته اند.

اصحاب الالويه.

آنها پرچمداران( حضرت مهدي"عج") هستند.

الفقهاء و القضاة و الحكام.

آنان فقيهان و قاضيان و فرمانروايان هستند.

 

پي نوشت ها

1. سوره هود/ آيه 80.

2. ينابيع المودة، صص 9-5، چاپ نجف.

3. ينابيع المودة، ص 538، چاپ نجف.

4. الحاوي، ج2، صص 144 و 145.

5. همان، ص 133.

6. غيبت نعماني، ص 167.

7. الخرايج و الجرايح، ص195.

 


 
comment نظرات ()

 
انتظار چيست؟
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

انتظار چيست؟

 

 

يكي از وظايف منتظران راستين ظهور مصلح بزرگ جهاني، اين است كه هرگونه ابهام و ترديد را از دل نااميدان  و منكران بزدايند و شور و نشاط و اميد را جايگزين آن گردانند.

وعده هاي تحقق دولت عدل الهي، انتظار و ثواب منتظران و بعضي از وظايف آنها در دوران پرآشوب و آكنده از ظلم و ستم روزگار غيبت امام زمان عليه السلام در شعر و كلام بعضي انديشمندان به وضوح ديده مي شود كه به نوعي اميد را در قلوب ايجاد مي نمايند. در اين مطلب به بعضي از آن موارد اشاره اي گذرا مي شود:

1. خواجه نصيرطوسي، در كتاب كشف المراد آورده است:" غيبت او، مربوط به خود ما است."

يعني عدم آمادگي ما نسبت به ظهور امام، باعث به تعويق افتادن ظهور حضرت مي شود. پس بايد هر چه بيشتر  و سريعتر خود را آماده انقلاب امام زمان (عج) بنماييم.

 

2. اسدي طوسي، در گرشاسب نامه سروده است:

از اين پس نباشد پيمبر اگر  

 به آخر زمان، مهدي آيد به در

بگويد خط و نامه كردگار 

   كند دين پيغمبري، آشكار

بدارد جهان بر يكي دين پاك

برآرد ز دجال و خيلش هلاك

رسد ز آسمان هر پيمبر فراز

شوند از پس"مهدي" اندر نماز

                                  

3. خواجه حافظ شيرازي، ديوان:

كجاست صوفي دجال فعل ملحد شكل

بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد

 

4. امام خميني(ره)، در كتاب كوثر:

كسي كه عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، حضرت مهدي است، آن هم نه عدالت در زمين براي رفاه مردم، بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت.

 

5. آية الله طالقاني، در كتاب آينده بشريت از نظر مكتب ما:

آن ديني كه پيشوايان حق دستور مي دهند كه چون اسم صريح" قائم به حق" و موسس دولت حقه اسلام برده مي شود همه برپا بايستيد و آمادگي خود را براي اجراي تمام اوامر و دستورات، بدين وسيله اعلام نماييد، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر براي اقامه حق در برابر بدخواهان نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مُرد.

 

6. علامه طباطبائي، در تفسيرالميزان:

حق اين است كه آيه شريفه(نور/54) جز با اجتماعي كه به وسيله ظهور مهدي عليه السلام به زودي منعقد مي شود قابل انطباق با هيچ مجتمعي نيست.

 

7. علامه جعفري، در ترجمه و تفسير نهج البلاغه:

در آن روزهاي الهي(ظهور)، چهره نوراني آن انسان كامل(حضرت مهدي عليه السلام)، چهره حقيقي قرآن را روشن خواهد ساخت. آرا و نظريات پيش ساخته كه بر مبناي آلودگي هاي مغزي و تمايلات دروني شكل گرفته اند، توانائي رويارويي با آن قيافه نوراني قرآن را از دست خواهند داد...

 

8. محمد تقي شريعتي، سقراط خراسان:

عمر طولاني تر از حد طبيعي، نظاير فراوان دارد كه در كتب مربوطه نقل شده و به نص قرآن، حضرت نوح نهصد وپنجاه سال در ميان قومش درنگ كرد. بنابراين برمبناي هيچ قاعده و به استناد هيچ قانوني، چه عملي، چه عقلي و فلسفي، منكرين حق تخطئه و رد و انكار اعتقاد به ولي عصر(عج) را ندارند.

او در اين عالم، مثل قلب در وجود آدمي است و از جزيي و كلي امور اين جهان درست همچون قلب نسبت به بدن آگاه است.

همه روزه اعمال خير و شر افراد به نظر مباركش مي رسد، از كارهاي زشت شيعيان دلگير و متاثر مي گردد، و اعمال شايسته آنها، او را شادمان مي سازد و درباره انجام دهنده اش دعاي خير مي كند. اگر فقط يك روز از عمر دنيا بيش نماند، حتما ظهور مي فرمايد و جهان را پر از عدل و داد مي كند پس از آنكه از جور و فساد لبريز شده باشد.

وظيفه شيعه اين است كه همواره منتظر ظهور باشد و از خدا بخواهد و دعا و ندبه كند. از بزرگترين عبادات همين انتظار است كه شب هاي قدر، بلكه هر شب جمعه، حتي همه شب، اين انتظار را داشته و به اين اميد و نيت به رختخواب رود، و ضمنا خود را آماده ياري آن بزرگوار نمايد.

بزرگترين آرزوي شيعه اين است كه فرج آل محمد(ص) را دريابد و از اصحاب امام زمان عليه السلام باشد، اگر در اين آرزو و  در انتظار مرد، به شهادت رسيده و اگر به آن رسيد، به سعادت ابدي نائل گشته است.

 

9. استاد شهيد مرتضي مطهري، در كتاب قيام و انقلاب مهدي(عج):

مهدي موعود(عج) تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است.

 

10. دكتر شريعتي، در كتاب انتظار مذهب اعتراض:

" انتظار" ، هم يك اصل فكري اجتماعي و هم يك اصل فطري انساني است، به اين معنا كه اساسا انسان موجودي است منتظر و هر كه انسان تر، منتظرتر.

"انتظار" به بشر، آينده گرايي و بينش بزرگ مي دهد. اما بشر امروز در نظام پليد مصرفي، انتظار را از دست داده و فقط منتظر اتوبوس ايستاده است.

" منتظر" ، انسان معتمدي است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعي نام هاي ضدانساني است و همواره خود را براي شركت در چنين انقلاب جهاني؛ كه با شمشير علي و زره پيغمبر و به دست فرزند پيغمبر و علي(عليه السلام) برپا مي شود، آماده مي كند.

 

11. شهيد سيد محمد باقر صدر، انقلاب مهدي(عج) و پندارها:

" مهدي" اسلام، انسان معيني است كه در كنار ما با تمام وجودش زندگي مي كند، و براي ما  در همه اين دردها، غصه ها و آتش تاخت و تازهاي ستمگران... مي سوزد. و خود او هم در انتظار آن لحظه اي است كه بتواند دستش را به سوي ستمديده محروم دراز كند و ريشه ستمگران را از بن بكند.

 

12. محمدرضا حكيمي، در كتاب خورشيد مغرب:

"انتظار"، در درون تاريكي و سردي ها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن!

در جهان آكنده از ستم و بيداد، دست و پا زدن و از شادماني طلوع طليعه جهان آكنده از داد و دادگري سرشار بودن!

در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن!

شمشيرها و شهادت ها را پذيرا شدن و خط ها و شهامت ها را پاس داشتن!

اين است" انتظار"، شعار شورآور منتظران، مقاومان، پايداران، شيعيان، مهدي طلبان تاريخ.

انتظار، در ماهيت خود، انسان منتظر را متوجه خداي جهان مي كند. منتظران، چشم به راه" مهدي"(عج) هستند. مهدي عليه السلام(همان) بنده خدا، كه به قدرت خدا زنده است.

توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهم ترين اصول اين اعتقاد است.

منتظران بايد هميشه روي دل به سوي خدا كنند و از پيشگاه لايزال، طلب گشايش و فرج نمايند.

انسان منتظر حكومت علي وار مهدي عليهماالسلام، علاوه بر تدين و تقوي، بايد پارسا باشد و خود را چنان كه آن پيشوا دوست دارد، بسازد و بدارد، و به او و ياران او شباهت به هم رسانده تا به لطف خدا درشمار آنان به حساب آيد.

انسان منتظر بايد داراي اخلاق اسلامي باشد، و جامعه منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامي باشد. شيعه بايد با رفتار انساني، همواره مايه زينت و افتخار ائمه طاهرين عليهم السلام باشد نه مايه ننگ آنان. و اين رعايت، در دوران غيبت امام، واجب تر است.

دوران انتظار، دوران تكليف است. و آن تكليف، نگهباني دين خداست در سطح فرد و در سطح اجتماع.

در عصر انتظار، ممكن است شبهه هايي در ذهن برخي به وجود بيايد، يا شياطين پنهان و يا شياطين آشكار، به سست كردن پايه هاي اعتقادي افراد برخيزند. بايد در برابر اين شبهه ها مقاومت كرد و آنها را از ذهن ها زدود.

نگهبانان ميراث قرآني و فرهنگ تربيتي اسلامي بايد در برابر همه اين تهاجمات پايداري كنند.

اميد كه همگي ما، خود را در برابر اين مسئوليت خطير، مسئول بدانيم و لحظه اي از وظيفه خويش در راه دفاع از دين خدا غافل نشويم.

 


 
comment نظرات ()

 
آيا غيبت مختص امام زمان عليه اسلام است؟
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

آيا غيبت مختص امام زمان عليه اسلام است؟

ممکن است در اذهان اين سئوال نقش ببندد که آيا غير از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، اشخاص ديگري نيز از  نظرها غايب گشته اند؟

با مرور تاريخ درمي يابيم که برخي از انبياء و اولياي الهي نيز به دلايل مختلفي غايب گشته اند که به ذکر نمونه هايي از آن غيبتها مي پردازيم :

1-  غيبت حضرت خضر: به اعتقاد اکثر مسلمين جهان و نوشته مورخان ، خضر پيغمبر از زمان حضرت موسي عليه السلام تا کنون زنده است و کسي از مکان يارانش اطلاعي ندارد . داستان وي با حضرت موسي در قرآن آيات 59 تا 82 سوره کهف ذکر شده است.

2-   غيبت حضرت موسي بن عمران (ع) :

ايشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غيبت هيچ کس از او اطلاعي نداشت و موسي را نمي شناخت، تا زمانيکه خداوند او را برانگيخت و او به دعوت خلق برخاست.

3-   غايب شدن يوسف بن يعقوب : 

با وجود آنکه يعقوب پيغمبر بود و به او وحي مي شد، ولي از غيبت فرزندش يوسف خبر نداشت و ديگر فرزندانش نيز بي خبر بودند تا اينکه پس از سالها غيبت اين راز فاش گرديد .

4-   غيبت حضرت يونس : 

وقتي قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند . يونس (ع) از ميان آنان گريخت و از نظر قوم خود پنهان گشت . خدا او را در شکم ماهي پنهان نمود و او را زنده نگاه داشت، سپس او را بيرون آورده و سالم به سوي قومش بازگردانيد .

5-  داستان اصحاب کهف : اينان به خاطر حفظ دينشان از ترس مردم فرار کرده و 309 سال از نظر قوم غايب شده و به حالت ترس به غاري پناه بردند، تا آنکه خدا آنها را از خواب بيدار نموده و به سوي قومشان بازگرداند.

6-   داستان حضرت عزيز : 

جريان ايشان در آيه 261 سوره بقره آمده که خداوند او و الاغش را صد سال مي ميراند و بعد او را زنده مي گرداند در حاليکه آب و غذايش هنوز باقي و تغييري نکرده است .

7-   غيبت حضرت عيسي:  

يهود و نصاري بر کشته شدن ايشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بيان اينکه او را نکشته و دار نزده اند بلکه مطلب بر آنان مشتبه گشته است ( نساء 156 ) ايشان را تکذيب کرد .

عيسي بن مريم هم اکنون زنده و غايب است و زمان ظهورحضرت مهدي ارواحنا له الفداه از آسمان به زمين فرود مي آيد . پيامبر اکرم صلوات الله عليه مي فرمايند که در زمان ظهور، حضرت عيسي به امام زمان در نماز اقتدا مي کند .

8-   غيبت حضرت ابراهيم : 

در زمان تولد حضرت ابراهيم ، آزر منجم ، خبر تولد نوزادي را داده بود که سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد . پس نمرود تصميم به  کشتن او گرفت . به شهادت تاريخ بين 77 تا 100 هزار کودک پسر در اين ماجرا کشته شدند اما نمرود نتوانست ابراهيم را بکشد . مادرش او را در غاري به دنيا آورد و همانجا بزرگ شد . گويند اين غيبت 13 سال به طول انجاميد.

9- غايب شدن حضرت صالح : حضرت صالح بر قوم ثمود که مردمي بت پرست بودند، مبعوث گرديد .

شيخ صدوق در کمال الدين ، ج 1 ، ص 136 از حضرت صادق عليه السلام روايت مي کند که :

صالح مدتي از نظر قومش غايب شد. صالح در روز غيبت مردي کامل و داراي شکمي هموار ، اندامي زيبا ، محاسني انبوه و گونه هايي کم گوشت ، ميانه رو و متوسط القامه بود. پس از غيبت ، وقتي به سوي قوم بازگشت تغيير کرده بود و او را نشناختند.

اين مطالب نمونه هايي چند از غيبت انبياء و اولياي الهي بود که به عنوان شاهد بر وجود غيبت در زمان قبل از ولي عصر (عج) ارائه گرديد.


 
comment نظرات ()

 
مهم ترين وظايف شيعيان در عصر غيبت چيست ؟
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

مهم ترين وظايف شيعيان در عصر غيبت چيست ؟
 

 
 

تيتر مطلب سوالي است كه از طرف يكي ار كاربران عزيز براي ما ارسال شده و كارشناسان ما چنين پاسخ داده اند :

نكات ذيل برگرفته از روايات و به عنوان وظايف شيعيان و منتظران واقعي حضرت (عج) خدمت شما عرضه مي شود. مرحوم سيد محمد تقي موسوي متوفي 1348 هـ . ق در كتاب شريف " مكيال المكارم " به هشتاد مورد از وظايف منتظران اشاره فرموده اند . ما بطور اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم . 1- دعا براي امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف تا به معرفت حضرتش نائل شويم ، ائمه هدي عليهم السلام نيز همواره بر اين مهم تكيه داشته اند. امام صادق (ع) دعايي به " زراره " تعليم كرده و مي فرمايند : « .... اگر زمان غيبت را درك كردي چنين دعا كن : اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف حجتك . اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني » ( منتخب الاثر – آيت ا... صافي گلپايگاني حديث 1 ص 501 – به نقل از غيبت نعماني ، كافي ، كمال الدين ) همچنين دعاهاي ديگري كه در كتب ادعيه و زيارات بدان اشاره شده ، خصوصاً دعاي معروف « اللهم كن لوليك الحجه ابن الحسن ... » كه بحمدالله در بين جامعه شيعه بسيار معروف و مشهور است. 2- شناخت صفات و سيره امام عليه السلام : بديهي است كه عاشق دلباخته و منتظر حقيقي امام بايد بداند كه محبوبش از چه صفاتي برخوردار بوده و چه سيره و روشي را در زندگي و ساير شئون آن دارد . در اين راستا ، مطالعه آيات و روايات فراواني كه در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقيه ا... الاعظم عجل ا... تعالي فرجه الشريف بيان شده ، بسيار سودمند است . 3- رعايت ادب در همه موارد : امامي كه واجب الاطاعه و حجت خدا بر تمامي اهل زمين است ، نامش محترم و يادش بسيار گرامي است . او پيشواي همه و چشم بيناي خدا در بين مخلوقات اوست. روزي اهل زمين به يمن وجود اوست و هر كسي كه به مرتبه اي از مراتب كمال مي رسد از پرتو عنايات حضرت حق است كه از مسير امامت به ما رسيده است . 4- عشق و علاقه نسبت به حضرت : مرحوم سيد عبدالكريم كفاش ، هفته اي يك مرتبه به محضر آن حضرت مشرف مي شد. او در ري در جوار حضرت عبدالعظيم حسني مي زيست. در يكي از تشرفاتش ، حضرت از او مي پرسند: سيد عبدالكريم ! اگر ما را نبيني چه خواهد شد ؟ پاسخ مي دهد : آقا حتماً مي ميرم . حضرت در پاسخ فرمودند : « اگر چنين نبودي ما را نمي ديدي» ( مشعل هدايت ج 2 ص 129 – مبحث امكان تشرف – از استاد حاج شيخ حسين گنجي ) 5- علاقمند كردن ديگران به امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف : طبيعي است كه هر كس به چيزي علاقمند باشد در صدد تبليغ و ترويج آن برآمده و آنرا به ديگران معرفي خواهد كرد، چه رسد به اينكه وجود مقدس خاتم الاوصيا عجل ا... تعاي فرجه الشريف باشد . 6- انتظار فرج : امام صادق عليه السلام " بخشي از ويژگيهاي ائمه عليهم السلام را عبارت از تقوي ، پاكدامني و خيرخواهي ... و صبر در انتظار فرج دانسته است ". ( منتخب الاثر ، آيت ا... صافي ، ص 498 ، به نقل از بحار الانوار ) در بسياري از روايات ، پرفضيلت ترين اعمال ، انتظار فرج دانسته شده است. ( منتخب الاثر ، آيت ا... صافي ، ص 493- 500 ) در بسياري از احاديث در باب انتظار فرج بيان شده كه هر گاه يكي از منتظران حضرت به رحمت الهي رفت ، چنانست كه در ميان سپاه امام و يا در ميان چادر ( خيمه ) حضرت به شهادت برسد. در بعضي از روايات تعبير شده كه چنين شخصي مثل كسي است كه با رسول خدا (ص) در برابر كفر جهاد كرده باشد. 7- اظهار علاقه وافر براي ملاقات با آن حضرت . 8- ذكر فضائل و مناقب آن حضرت و شركت در مجالس امام شناسي . 9- صدقه براي سلامتي امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف . 10- بجا آوردن حج و عمره و زيارت مشاهد مشرفه به نيابت از امام : اعمالي كه به نيابت از امام زمان عليه السلام بجا آورده مي شود در واقع هديه اي از جانب عاشقان و شيفتگان به ايشان است . 11- استغاثه به وجود مقدس امام عجل ا... تعالي فرجه الشريف : در بعضي از روايات از آن بزرگوار به " غياث المضطر المستكين " تعبير شده است. توسل و استغاثه بر اهل البيت عليهم السلام ، سيره دائمي بزرگان و صلحا و علما شيعه بوده و حتي ائمه هدي عليهم السلام نيز به وجود مقدس ايشان توسل مي جسته اند. مرحوم عاملي در روايتي نقل مي كنند كه هنگامي كه حضرت زهرا (ع) سلام ا... عليها بين ديوار و در مجروح شدند ، به دنبال علي (ع) ... بودند ، و ناله " يا ابن الحسن " سر مي دادند و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجه بن الحسن عج ا...  تعالي فرجه الشريف استغاثه جستند . 12- تجديد بيعت با امام عليه السلام : بر اساس پاره اي از روايات ، تجديد بيعت بعد از هر نماز واجب و يا در هر جمعه مستحب است . ( مكيال المكارم و منتخب الاثر ) و در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده كه « هر كس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگويد: " اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم " ، نمي ميرد مگر آنكه حضرت را ببيند و بشناسد . » ( بحارالانوار ، ج 86، ص 77 ، باب 39) 13- اجتناب از محارم : كسي كه منتظر واقعي است ، بايد از آنچه كه امام زمانش كراهت و تنفر دارد ، اجتناب نموده و هر عملي كه در تقرب او موثر است را به خاطر رضاي محبوب و ارتباط روحي با او انجام دهد. مرحوم شيخ طوسي متوفي به سال  460  هـ . ق در" تجريد الاعتقاد" مي نويسد: وجوده لطف و عدمه منا . » يعني وجود حضرت لطف و عنايت بر ماست و غيبت ايشان به خاطر اعمال و رفتار بد ماست. " گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است. گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت گفتا نشان چه پرسي آن كوي بي نشان است " علي عليه السلام فرمودند : زمين خالي از حجت خدا نيست ، لكن خداوند متعال ، خلقش را از اينكه حجت را بشناسند نابينا و محروم مي نمايد و اين بخاطر ظلمي است كه بر خودشان روا داشتند . ( بحار الانوار ، ج 51، ص 113 ) « ظلم و جور با بصيرت سنخيت ندارد و كسي كه در كلاس گناه و معصيت بسر مي برد هم سنخ با اولياي خدا نيست. لذا ديده اش از شناخت حضرت نابيناست . » ( مشعل هدايت ، ج 2 ، ص 126 ، مقاله امكان تشرف ) حضرت مهدي (عج) ، در توقيعي چنين مي فرمايند : « فما يحسبنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لانوثره منهم » يعني محبوس نكرده ما را از دوستان ، مگر خبرهاي ناگواري كه همواره از ناحيه آنان به ما مي رسد كه ناخوشايند است، در حاليكه ما آن كارها را از ايشان نخواستيم . ( احتجاج طبرسي ، ج 2 ، ص 322 ) 14- دوستي با صالحان : دوستي با دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودي ايشان است . همچنين ادخال سرور مومنين و محبين اهل بيت عليهم السلام و همچنين رفع حوائج آنان نيز از وظايف منتظران عصر ظهور شمرده شده ؛ چرا كه آن حضرت همانند اجداد طاهرينش باب الحوائج هستند . قرآن كريم در وصف ياران حضرت ختمي مرتبيت مي فرمايد : « محمد رسول ا... والذين معه اشداء الكفار رحماء بينهم » يعني محمد رسول خدا ( ص) و كساني كه با او هستند بر عليه كفار بسيار خشن ، ولي با يكديگر بسيار مهربانند و همچنين امر خداي حكيم كه مي فرمايد: « كونوا مع الصادقين » يعني همواره با افراد راستگو همنشين باشيد  15- برائت از دشمنان خدا و اهل بيت عليهم السلام : امام هادي (ع) در زيارت شريفه جامعه مي فرمايند : « برئت الي ا... عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين » يعني به درگاه خداي عزوجل از دشمنان شما و همچنين از جبت و طاغوت و از شياطين و حزب ستمكار آنان بيزارم . ( مفاتيح الجنان ، مرحوم شيخ عباس قمي (ره) ، زيارت جامعه كبيره .)


 
comment نظرات ()

 
آثار تربيتى آگاهى امام از اعمال مردم
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

آثار تربيتى آگاهى امام از اعمال مردم



امام زمان(عج) واسطه فيض و رحمت الهى بين خدا و بندگان است. جاى ترديد نيست كه آن بزرگوار از كردار همه بندگان نيكوكار و بدكار آگاه مى‏شود، خصوصاً اين كه به مسلمانان و شيعيان توجه خاص دارد و هم چون پيامبر صلي الله عليه و آله هرگاه كار نيكى را از آنان ببيند، خدا را سپاس مى‏گويد و بر هر كار بدى برايشان استغفار مى‏كند.(1)

نكته اساسى بُعد تربيتى خاصى است كه توجه به آن امت پيامبر صلي الله عليه و آله و پيروان معصومان عليهم السلام را به نوعى مراقبت هميشگى نسبت به كردار خويش وامى‏دارد. به راستى اگر بدانيم در هر هفته يك‏ بار يا دو بار، بلكه در هر روز، كارنامه هر يك از ما را به حضور مقدس ولى عصر(عج) عرضه مى‏دارند، چه‏ تأثيرى جز تلاش در راه اصلاح نفس و بهسازى اعمال ما مى‏تواند داشته‏ باشد؟

در اين قسمت تذكر امام صادق عليه السلام را يادآور مى‏شويم:

"إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ كُلَّ خَميسٍ فَلْيَسْتَحْي أحَدُكُمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ(2) ؛ كردار امت محمد(ص) هر پنجشنبه بر او عرضه مى‏گردد، پس هر يك از شما بايد از پيامبر خدا(ص) حيا كند كه مبادا كارهاى زشت خويش را به او عرضه‏بدارد.

پي‌نوشت‌ها:

1. بحارالانوار، ج 17، ص 150، به نقل از: موعود، شماره 4.

2. بحارالانوار، ج 17، ص 150، ح 5.


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : علی رضا - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

سوال :مواقف و ايستگاه‏هاى قيامت چند تا و چه چيزهايى است، فلسفه وجودى آ نها چيست؟ و چقدر در آ نها انسان معطل مى‏شود؟

------------------------------------------

پاسخ :پس از اينكه همه بندگان - به استثناى مخلَصين و شيعيان واقعى - در صحنه قيامت حاضر مى‏شوند، ايستگاه‏هايى را بايد طى كنند تا به مقصد و مقصود نهايى خود برسند. به حسب روايات - كه هماهنگ با Jيات قرJن است - صحنه محشر و قيامت پنجاه موقف و ايستگاه دارد كه نخستين Jنها به پاخاستن از قبر و حضور در صحنه محشر است. قرJن مى‏فرمايد:

 (تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ)؛ «فرشتگان و روح [در روز قيامت‏] به سوى او عروج مى‏كنند، در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است».معارج (70)، Jيه 4.

 امام صادق(ع) با استناد به اين آ يه مى‏فرمايد: «فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَيْهَا فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ»؛ «پيش از اينكه [در دادگاه عدل الهى‏] حساب شما را محاسبه كنند، از خود [در دنيا ]حساب بكشيد؛ زيرا قيامت داراى پنجاه ايستگاه است كه هر ايستگاه هزار سال به طول مى‏انجامد».كافى، ج 8، ص 143.

 ابن مسعود مى‏گويد: ما نزد أمير المؤمنين(ع) نشسته بوديم كه فرمود: «إن فى القيامة لخمسين موقفاً كل موقف ألف سنة فأول موقف خرج من قبره»؛ «در قيامت پنجاه موقف و ايستگاه است كه هر ايستگاه هزار سال به طول مى‏انجامد و نخستين ايستگاه هم بيرون آ مدن از قبر است».بحار الانوار، ج 7، ص 111.

 هدف از وجود اين ايستگاه‏ها، پاك شدن انسان و پيدا كردن آ مادگى ملاقات با خداى سبحان است؛ زيرا قيامت يعنى بازگشت هر چيز - با همه وجود - به مبدأ خود است‏«انا لله و انا اليه راجعون» بقره: 245 و همچنين ر.ك: نجم: 42؛ انشقاق: 6؛ مائدة: 18؛...و تنها كسى مى‏تواند به بارگاه الهى بار يابد كه با تمام وجود خود، تنها او را بخواهد و خدايى شود. اين ايستگاه‏ها نيز براى پاك شدن انسان‏ها است. اما انسان‏هايى كه از پيش، در دنيا خود را پاكيزه نموده‏اند، توقفى بس كوتاه دارند و به اندك زمانى به محضر حق راه مى‏يابند.اين مطلب مضمون حديثى از پيامبر اكرم(ص) است كه به ايشان عرض شد كه قيامت چه روز طولانى‏اى است. فرمودند: قسم به كسى كه جان محمد(ص) به دست اوست، Jن روز براى مؤمن كوتاهتر از نماز واجبى است كه او در دنيا اقامه مى‏كند». تفسير الميزان، ج: 20 ص: 13؛ بحث روايى ذيل Jيه 4 سوره مباركه معارج؛ روشن است كه اين گروه مومنانى هستند كه به مقام مخلَصين نرسيده‏اند.

 نكته ديگر اينكه ماندن در اين توقفگاه‏ها و طول آ ن، بستگى تام به فرد دارد. بر حسب بعضى از روايات، سران شرك - كه هيچ اميدى به اصلاح آنها نيست و حساب Jنان روشن است - در اين مواقف نمى‏ايستند و به سوى دوزخ برده مى‏شوند.بحار الانوار، ج 7، ص 250 و 260.همچنين ديديم كه شيعيان واقعى نيز در اين توقفگاه‏ها، درنگ ندارند و مستقيماً به بهشت مى‏روند.

 


 
comment نظرات ()