تفسير نمونه ج : 1 ص : 1
) 1 ( سوره فاتحة الكتاب ) حمد ( اين سوره در مكه نازل شده و هفت آيه است ) 7 (
تفسير نمونه ج : 1 ص : 2
بسم الله الرحمن الرحيم
ويژگي هاي سوره حمد
اين سوره در ميان سورههاى قرآن درخشش فوقالعادهاى دارد كه از مزاياى زير سرششمه مىكيرد :
1 - آهنك اين سوره
- اين سوره اساسا با سوره هاى ديگر قرآن از نظر لحن و آهنك فرق روشنى دارد به خاطر اينكه سورههاى ديكر همه بعنوان سخن خدا است ، اما اين سوره از زبان بندكان است ، و به تعبير ديكر در اين سوره خداوند طرز مناجات و سخن كفتن با او را به بندكانش آموخته است .
آغاز اين سوره با حمد و ستايش بروردكار شروع مىشود .
و با ابراز ايمان به مبدء و معاد ) خداشناسى و ايمان به رستاخيز ( ادامه مىيابد ، و با تقاضاها و نيازهاى بندكان بايان مىكيرد .
انسان آكاه و بيدار دل ، هنكامى كه اين سوره را مىخواند ، احساس مىكند كه بر بال و بر فرشتكان قرار كرفته و به آسمان صعود مىكند و در عالم روحانيت و معنويت لحظه به لحظه به خدا نزديكتر مىشود .
اين نكته بسيار جالب است كه اسلام بر خلاف بسيارى از مذاهب ساختگى يا تحريف شده كه ميان خدا و خلق واسطه ها قائل مىشوند به مردم دستور مىدهد كه بدون هيچ واسطه با خدايشان ارتباط برقرار كنند ! .
اين سوره تبلورى است از همين ارتباط نزديك و بىواسطه خدا با انسان ، و مخلوق با خالق ، در اينجا تنها او را مىبيند ، با او سخن مىگويد ، پيام او را با گوش جان مىشنود ، حتى هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقربى در اين ميان واسطه
تفسير نمونه ج : 1 ص : 3
نيست و عجب اينكه اين پيوند و ارتباط مستقيم خلق با خالق آغازگر قرآن مجيد است .
2 - سوره حمد ، اساس قرآن است
- در حديثى از پيامبر اكرم )صلىالله عليه وآله وسلّم( مىخوانيم كه : الحمد ام القرآن و اين به هنگامى بود كه جابر بن عبد الله انصارى خدمت پيامبر )صلىالله عليه وآله وسلّم( رسيد ، پيامبر )صلىالله عليه وآله وسلّم( به او فرمود : الا اعلمك افضل سورة انزلها الله فى كتابه ؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى يا رسول الله ! علمنيها ، فعلمه الحمد ، ام الكتاب : آيا برترين سورهاى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعليم كنم ، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدايت باد ، به من تعليم كن ، پيامبر )صلىالله عليه وآله وسلّم( سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت ، سپس اضافه فرمود اين سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ .
و نيز از پيامبر )صلىالله عليه وآله وسلّم( نقل شده كه فرمود : و الذى نفسى بيده ما انزل الله فى التوراة ، و لا فى الزبور ، و لا فى القرآن مثلها ، هى ام الكتاب : قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجيل و نه در زبور ، و نه حتى در قرآن ، مثل اين سوره را نازل نكرده است ، و اين ام الكتاب است .
دليل اين سخن با تامل در محتواى اين سوره روشن مىشود ، چرا كه اين سوره در حقيقت فهرستى است از مجموع محتواى قرآن ، بخشى از آن توحيد و شناخت صفات خدا است ، بخشى در زمينه معاد و رستاخيز سخن مىكويد و بخشى از هدايت و ضلالت كه خط فاصل مؤمنان و كافران است سخن مىگويد ، و نيز در آن اشاره اى است به حاكميت مطلق پروردگار و مقام ربوبيت و نعمتهاى
تفسير نمونه ج : 1 ص : 4
بىپايانش كه به دو بخش عمومى و خصوصى ( بخش رحمانيت و رحيميت ) تقسيم مىكردد ، و همچنين اشاره به مساله عبادت و بندگى و اختصاص آن به ذات پاك او شده است .
در حقيقت هم بيانگر توحيد ذات است ، هم توحيد صفات ، هم توحيد افعال ، و هم توحيد عبادت .
و به تعبير ديگر اين سوره مراحل سه گانه ايمان : اعتقاد به قلب ، اقرار به زبان ، و عمل به اركان را در بر دارد ، و مىدانيم ام به معنى اساس و ريشه است .
شايد به همين دليل است كه ابن عباس مفسر معروف اسلامى مىگويد : ان لكل شىء اساسا ... و اساس القرآن الفاتحة .
هر چيزى اساس و شالوده اى دارد ... و اساس و زير بناى قرآن ، سوره حمد است .
روى همين جهات است كه در فضيلت اين سوره از پيامبر )صلىالله عليه وآله وسلّم( نقل شد : ايما مسلم قرأ فاتحة الكتاب اعطى من الاجر كانما قرأ ثلثى القرآن ، و اعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤمن و مؤمنه : هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است ( و طبق نقل ديگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد ) و گوئى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هديه اى فرستاده است .
تعبير به دو سوم قرآن شايد به خاطر آنست كه بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخيز و بخش ديگرى احكام و دستورات است كه بخش اول و دوم در سوره حمد آمده ، و تعبير به تمام قرآن به خاطر آن است كه همه قرآن را از يك نظر در ايمان و عمل مىتوان خلاصه كرد كه اين هر دو در سوره
تفسير نمونه ج : 1 ص : 5
حمد جمع است .
3 - سوره حمد افتخار بزرگ پيامبر (صلىالله عليه وآله وسلّم(
جالب اينكه در آيات قرآن سوره حمد به عنوان يك موهبت بزرگ به پيامبر -صلىالله عليه وآله وسلّم- معرفى شد ، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است ، آنجا كه مىفرمايد و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم : ما به تو سوره حمد كه هفت آيه است و دو بار نازل شده داديم همشنين قرآن بزرگ بخشيديم ( سوره حجر آيه 78 ) .
قرآن با تمام عظمتش در اينجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است ، نزول دوباره آن نيز به خاطر اهميت فوق العاده آن است .
همين مضمون در حديثى از امير مؤمنان على -عليه السلام- از پيامبر(صلىالله عليه وآله وسلّم)نقل شده است كه فرمود : ان الله تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن العظيم و ان فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش : خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آنرا در برابر قرآن عظيم قرار داده ، و سوره حمد باارزشترين ذخائر گنجهاى عرش خدا است ! .
4 - تاكيد بر تلاوت اين سوره
- با توجه به بحثهاى فوق كه تنها بيان گوشه اى از فضيلت سوره حمد بود روشن مىشود كه چرا در احاديث اسلامى در منابع شيعه و سنى اين همه تاكيد بر تلاوت آن شده است ، تلاوت آن به انسان ، روح و ايمان مىبخشد ، او را به خدا نزديك مىكند ، صفاى دل و روحانيت مىآفريند ، اراده انسانرا نيرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مىسازد ، و ميان او
تفسير نمونه ج : 1 ص : 6
و كناه و انحراف فاصله مىافكند .
به همين دليل در حديثى از امام صادق –عليه السلام- مىخوانيم رن ابليس اربع رنات اولهن يوم لعن ، و حين اهبط الى الارض ، و حين بعث محمد (صلىالله عليه وآله وسلّم) على حين فترة من الرسل ، و حين انزلت ام الكتاب : شيطان چهار بار فرياد كشيد و ناله سر داد نخستين بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد ، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمين تنزل يافت ، سومين بار هنگام بعثت محمد (صلىالله عليه وآله وسلّم) بعد از فترت پيامبران بود ، و آخرين بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد ! .
) 1 (
محتواى سوره
هفت آيه اى كه در اين سوره وجود دارد هر كدام اشاره به مطلب مهمى است : بسم الله سر آغازى است براى هر كار ، و استمداد از ذات پاك خدا را به هنگام شروع در هر كار به ما مىآموزد .
الحمد لله رب العالمين درسى است از باز گشت همه نعمتها و تربيت همه موجودات به الله ، و توجه به اين حقيقت كه همه اين مواهب از ذات پاكش سرچشمه مىگيرد .
الرحمن الرحيم اين نكته را بازگو مىكند كه اساس خلقت و تربيت و حاكميت او بر پايه رحمت و رحمانيت است ، و محور اصلى نظام تربيتى جهان را همين اصل تشكيل مىدهد .
مالك يوم الدين توجهى است به معاد ، و سراى پاداش اعمال ، و حاكميت خداوند بر آن دادگاه عظيم .
اياك نعبد و اياك نستعين ، توحيد در عبادت و توحيد در نقطه اتكاء انسانها را بيان مىكند .
تفسير نمونه ج : 1 ص : 7
اهدنا الصراط المستقيم ، بيانگر نياز و عشق بندگان به مساله هدايت و نيز توجهى است به اين حقيقت كه هدايتها همه از سوى او است ! سرانجام آخرين آيه اين سوره ، ترسيم واضح و روشنى است از صراط مستقيم راه كسانى است كه مشمول نعمتهاى او شده اند ، و از راه مغضوبين و گمراهان جدا است .
و از يك نظر اين سوره به دو بخش تقسيم مىشود ، بخشى از حمد و ثناى خدا سخن مىگويد و بخشى از نيازهاى بنده .
چنانكه در عيون اخبار الرضا -عليه السلام- در حديثى از پيامبر(صلىالله عليه وآله وسلّم) مىخوانيم : خداوند متعال چنين فرموده : من سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم كردم نيمى از آن براى من ، و نيمى از آن براى بنده من است ، و بنده من حق دارد هر چه را مىخواهد از من بخواهد : هنگامى كه بنده مىگويد بسم الله الرحمن الرحيم خداوند بزرگ مىفرمايد بنده ام بنام من آغاز كرد ، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را بر بركت كنم ، و هنگامى كه مىگويد الحمد لله رب العالمين خداوند بزرگ مىگويد بنده ام مرا حمد و ستايش كرد ، و دانست نعمتهائى را كه دارد از ناحيه من است ، و بلاها را نيز من از او دور كردم ، گواه باشيد كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنياى او مىافزايم ، و بلاهاى آن جهانرا نيز از او دفع مىكنم ، همانگونه كه بلاهاى دنيا را دفع كردم .
و هنگامى كه مىگويد الرحمن الرحيم خداوند مىگويد : بنده ام گواهى داد كه من رحمان و رحيمم ، گواه باشيد بهره او را از رحمتم فراوان مىكنم ، و سهم او را از عطايم افزون مىسازم .
و هنگامى كه مىگويد مالك يوم الدين او مىفرمايد : گواه باشيد همانكونه كه او حاكميت و مالكيت روز جزا را از آن من دانست ، من در روز
تفسير نمونه ج : 1 ص : 8
حساب ، حسابش را آسان مىكنم ، حسناتش را مىبذيرم ، و از سيئاتش صرف نظر مىكنم .
و هنگامى كه مىگويد اياك نعبد خداوند بزرك مىكويد بندهام راست مىكويد ، تنها مرا پرستش مىكند ، من شما را گواه مىگيرم بر اين عبادت خالص ثوابى به او مىدهم كه همه كسانى كه مخالف اين بودند به حال او غبطه خورند .
و هنگامى كه مىگويد اياك نستعين خدا مىگويد : بنده ام از من يارى جسته ، و تنها به من پناه آورده گواه باشيد من او را در كارهايش كمك مىكنم ، در سختيها به فريادش مىرسم ، و در روز پريشانى دستش را مىگيرم .
و هنگامى كه مىگويد اهدنا الصراط المستقيم ... ( تا آخر سوره ) خداوند مىگويد اين خواسته بنده ام بر آورده است ، و او هر چه مىخواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه اميد دارد ، به او مىبخشم و از آنچه بيم دارد ايمنش مىسازم .
نظرات () اخلاق و سيره چند بعدى امام عصر ( عج )چاپ مقاله ارسال به دوستان پنجشنبه 16 شهريور 1385امامان اهل بيت (عليهم السلام) به خاطر محدوديت هاى بسيار كه آنان را از هر سو احاطه كرده بود ، فرصت نيافتند تا عظمت هاى وجودى خود را ابراز كنند . امام عصر ـ اميد آخرين ( عج ) ـ با عنايت و لطف خداوندى ، فرصت خواهند يافت تا آفاق پر عظمت و چند بعدى خويش را به منصه ظهور رسانند ، همچنانكه نبى اكرم (صلى الله عليه وآله) و امامان اهل بيت (عليهم السلام) پيش از اين تصوير كرده بودند . بنابر آنچه ياد شد ، منش و روش و خلق و خوى مهدى منتظر ( عج ) ، و با ابعادى گسترده تر از آنچه در زندگى ديگر امامان اهل بيت (عليهم السلام) ديديم خواهد بود . در روايات بسيارى آمده است كه دوران امام عصر ( عج ) پر از سخت گيرى و كشتار و خونريزى است ، حتى در بعض روايات آمده كه خداوند متعال مهر و محبت را نسبت به دشمنان عنود از قلب مقدس امام ( عج ) بر مى دارد تا جايى كه مردم مى گويند : . . . . لَيْسَ هَذا مِنْ آلِ مُحَمَّد ، لَوْ كانَ مِنْ آلِ مُحَمَّد لَرَحِمَ . . . . اين از آل محمد نيست ، اگر از آل محمد بود رحم مى كرد . ولى بايد دانست كه در زمان ظهور آن حضرت ، تمام نقاط در دست دشمن است و دشمن هم به شدت در برابر آن حضرت مقاومت مى كند ، امام صادق (عليه السلام)در اين باره فرموده است : ... إنَّ قائِمَنا إذا قامَ ، إسْتَقْبَلَ مِنْ جَهلَةِ الناسِ أشَدَّ ممّا استَقْبَلَهُ رَسُولُ اللّه (صلى الله عليه وآله)مِنْ جُهّال الجاهِليَّةِ . . . . . . آنگاه كه قائم ما قيام كند ، از مردمان نادان بدتر از آنچه پيامبر خدا از نادانان جاهليت ديد مى بيند . . . در اين صورت امام عصر ( عج ) راهى جز توسل به جهاد و جنگ و قاطعيت انقلابى در پيش رو نخواهد داشت . وقتى كه مقاومت دشمنان قسم خورده و معاند درهم شكسته مى شود ، عدل ، رفاه ، صلح و امنيت پايدار همه جا را فرا مى گيرد . آنچه در پى مى آيد ، رواياتى است كه مظهر اخلاق و سيره اصلاحى امام زمان ( عج ) در سطح جهانى و آفاق بلند انسانى است .
در خلقت و خو همچو پيامبر (صلى الله عليه وآله). . . اميرمؤمنان على (عليه السلام) به حضرت حسين (عليه السلام) نگاهى افكنده ، فرمود : اين فرزند من آقاست چنانكه پيامبر خدا او را آقا ناميد و از صلب او مردى برخواهد آمد كه هم نام پيامبر شماست ، در خلقت و خو به او مى ماند . . . عبداللّه بن عطا گويد : از امام صادق (عليه السلام) درباره سيرت مهدى ( عج ) پرسيدم كه چگونه است ؟ فرمود : آنچه پيامبر (صلى الله عليه وآله) انجام داد انجام مى دهد . . . . ابن عباس از پيامبر (صلى الله عليه وآله) حديث كرده كه فرمود : نهمين آنان قائم اهل بيتم و مهدى امتم ، در شمايل و گفتار و كردار ، شبيه ترين مردم به من است . . . از احمد بن اسحاق بن سعد روايت است كه از ابا محمد حسن بن على عسگرى (عليهما السلام) شنيدم كه گفت : خداى را سپاس كه پيش از اينكه مرا از دنيا بيرون برد ، جانشين پس از مرا به من نشان داد كه در خلقت و خوى شبيه ترين مردم به پيامبر خداست . كعب الاحبار از قول قتاده آورده : المَهْدِيُّ خَيْرُ النّاسِ . . . مَحْبُوبُ الخَلائِقِ . مهدى بهترين مردم است . . . محبوب مخلوقات است .
دادگرى و عدالت پرورىبه على بن موسى (عليهما السلام) گفته شد : يابن رسول اللّه قائم شما اهل بيت كيست ؟ فرمودند : چهارم از فرزندان من ، فرزند سرور كنيزان ، خداوند با او زمين را از ستم پاك مى سازد و از هر ظلمى تطهير مى كند . . . چون ظاهر شود ، زمين با فروغ خدايش تابناك گردد و ميزان عدل را بين مردم برقرار كرده ، كسى به ديگرى ظلم روا ندارد . على بن عقبه از پدر خود روايت مى كند كه گفت : چون مهدى به پا خيزد ، به داد فرمانروايى مى كند و جور در روزگارش برداشته گردد . . . و هر حقى را به صاحبانش بازمى گرداند . . . در باب نص بر امامان دوازده گانه ، از اميرمؤمنان (عليه السلام) از پيامبر (صلى الله عليه وآله) آورده كه فرمود : واپسين آنان ، نام او بر وفق نام من است ، ظهور مى نمايد و زمين را پر از داد مى كند چنانكه پر از جور و بى داد بود . . . على (عليه السلام) از پيامبر (صلى الله عليه وآله) روايت كرده كه فرمود : منادى ندا در دهد : اين مهدى است خليفه خداوند ، از او پيروى كنيد . زمين را پر از عدل و داد كند چنانكه پر از ظلم و جور شده بود ، آن زمان كه هرج و مرج دنيا را در بر گيرد و برخى بر برخى ديگر شبيخون زنند ، نه بزرگان بر خردان رحم كنند و نه توانمندان بر ناتوانان مهر آورند . در اين هنگامه است كه خداوند بدو اذن خروج مى دهد . امام جعفر بن محمد صادق (عليهما السلام) فرموده : نخستين چيزى كه از عدل قائم نمايان مى شود ، اين است كه ندا دهنده اى از طرف او ندا در مى دهد ، آنكه حج نافله دارد ، طواف و استلام حجر را به كسى كه حج واجب دارد بسپارد . در اينكه حضرت مهدى ( عج ) زمين را لبريز از دادگرى مى كند ، صدو بيست روايت وجود دارد .
صلح و امنيتاميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود : چون قائم ما قيام كند ، . . . دشمنى از دل هاى بندگان رخت بر مى بندد . امام محمد باقر (عليه السلام) فرموده است : وقتى سيصد و اندى از ياران امام بر سراسر جهان فرمانروا شوند پير زن ناتوان از شرق آهنگ غرب كند بى آنكه كسى او را باز دارد . . . . . . . على بن عقبه از پدر خود حديث كرده است كه : . . . اگر قائم قيام كند . . . راهها امن مى شود .
رفاه عمومىامام محمد باقر (عليه السلام) فرموده : آسيب ديدگانى كه قائم اهل بيتم را درك كنند ، درمان مى يابند و ناتوانانى كه او را دريابند ، توانا مى شوند . امام جعفر صادق (عليه السلام) فرموده اند : قائم ما اگر قيام كند ، فردى از شما كسى را مى جويد كه مال به او برساند و از زكاتى كه به عهده دارد بردارد اما پيدا نمى كند تا آن را از او بپذيرد و مردم بدانچه خدايشان از فضل خويش به آنان روزى كرده ، بى نياز مى شوند . اميرمؤمنان (عليه السلام) از پيامبر آورده كه فرمود : فرد به سوى او روى مى آورد در حالى كه مال بر هم انباشته شده ، به وى مى گويد : اى مهدى به من عطا كن ، مهدى مى گويد : هر چه خواهى بردار ! امام محمد باقر (عليه السلام) فرموده است : چون قائم ظاهر شود سالى دو بار به مردم بخشش مى كند و در ماه دو بار ارزاق مى دهد و بين مردم مساوات مى كند تا آنجا كه نيازمند به زكات را نيابى . زكات پردازان با زكات خود به سوى نيازمندان از شيعيان مهدى مى آيند اما آنان نمى پذيرند ، پول زكات را كيسه مى كنند و بر خانه هاى شيعيان مى گردانند ، شيعيان از خانه هاى خود بيرون آمده ، به آنان مى گويند : ما نيازى به پول هاى شما نداريم . امام باقر (عليه السلام) در ادامه سخنان خود فرموده است : اموال مردم همه دنيا از درون و بيرون زمين براى مهدى جمع مى شود كه به دنبال آن به مردم گفته مى شود : رو آوريد به آنچه به خاظر آن رحم ها را قطع كرديد و در آن خون هاى حرام را ريختيد و به سبب آن مرتكب انواع گناه ها شديد . در اينجا امام مهدى بخشش مى كند كه پيش از او هيچ كس چنان بخششها نكرده است . رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود : در آخر زمان خليفه اى خواهد بود كه مال را پخش مى كند و نمى شمارد . از خليفگان شما خليفه اى است كه مال را بدون شمارش پخش مى كند . عطايش گواراستعطاؤهُ هَنِيّاً . رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد : وَيَمْلاَُ اللّهُ قُلُوبَ أُمَّةِ مُحَمّد غِنى . خداوند ( در روزگار مهدى ) دلهاى امت محمد را پر از بى نيازى مى كند .
اصلاح اوضاع شيعيان اهل بيت (عليهم السلام)امام على بن موسى (عليهما السلام) فرمود : مهدى براى مؤمنان مايه رحمت و براى كافران مايه عذاب خواهد بود . امام على بن الحسين (عليهما السلام) فرمود : اگر قائم قيام كند ، خداوند آسيب را از شيعيان ما مى زدايد . امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود : در روزگار مهدى خداوند در كار شيعيان ما گشايش مى آورد و اگر نيكبختى آنان را در نيابد ، سركشى خواهند كرد . امام على بن الحسين (عليهما السلام) : چون قائم ما قيام كند ، آسيب را از هر مؤمنى برمى دارد و توانمنديش را به او باز مى گرداند . امام جعفر صادق (عليه السلام) : چون قائم ما قيام كند ، دوره همراهى و همدلى فرا مى رسد و فرد نيازش را از كيسه برادر خود برمى گيرد بى آنكه از او ممانعت كند . امام جعفر صادق (عليه السلام) : خداوند در معراج به پيامبر درباره مهدى فرمود : با او از دشمنان انتقام مى جويم ، او مايه آسايش دوستان من است و اوست كه حس انتقام جويى شيعيانت را از ستمگران و منكران و كافران آرام مى كند و تشفى مى دهد .
رشد عقلى و توسعه علمى و اخلاقىامام جعفر بن محمد صادق (عليهما السلام) : چون قائم ما قيام كند ، دستش را بر سرهاى بندگان مى نهد كه بدين طريق خردهاى آنان را جمع مى كند ( و به تشتت آرا پايان مى دهد ) و اخلاقشان را كمال مى بخشد . امام محمد باقر (عليه السلام) : چون قائم ما قيام كند ، دستش را بر سر بندگان مى گذارد كه از اين راه خردهاى آنان را ( با از بين بردن اختلاف آرا ) جمع مى كند و خردهاى آنان كمال مى يابند . امام جعفر بن محمد صادق (عليهما السلام) مى فرمايد : قائم ما اگر قيام كند ، خداوند حواس بينايى و شنوايى شيعيان ما را توسعه مى دهد تا جايى كه ( نياز به ) وسيله اتصال ميان آنان و قائم نباشد ، با آنان سخن مى گويد و آنان او را مى شنوند و به او نگاه مى كنند . امام جعفر صادق (عليه السلام) : علم بيست و هفت بخش است . هرآنچه پيامبران آورده اند ، دو بخش است و تا امروز مردم چيزى بيش از آن دو بخش را نمى دانند . اگر قائم ما قيام كند آن بيست و پنج بخش را برمى آورد و در ميان مردم پراكنده مى كند و دو بخش ياد شده را ضميمه كرده ، تا آنچه مى پراكند بيست وهفت بخش گردد .
ارزيابى نهايىامام جعفر صادق (عليه السلام) مى فرمايد : دولت ما واپسين دولت است و هيچ خاندان صاحب دولتى نخواهد بود مگر اينكه پيش از ما فرمانروايى كنند تا اگر سيرت ما را ديدند نگويند چنانچه فرمانروايى از ما بود همانند سيره اينان رفتار مى كرديم ، اين همان سخن خداوند است كه : « فرجام كار خاص متقيان است » .
چگونه به امام مهدى ( عج ) سلام كنيم ؟امام جعفر محمد صادق (عليه السلام) مى فرمايد : اگر كسى از شما آن قدر ماند تا اينكه او را ببيند ، آنگاه كه او را ديد بگويد : السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَالنُّبُوَّةِ ، وَمَعْدِنَ الْعِلْمِ ، وَمَوضِعَ الرِّسالَةِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللّهِ فِي أَرْضِهِ . درود بر شما اى خاندان مهر ورزى و پيامبرى و سرچشمه دانش و قرارگاه پيغام گزارى ، درود بر تو اى بازمانده خداوند در زمين . اگر ابعاد اخلاقى ـ انسانى حماسه بلند مهدى موعود نيك تصوير و ترسيم شود ، بى گمان انتظار ، كردارى هدفمند و فعال و پر بار و با شكوه خواهد بود . |
پايگاه استاد حسين انصاريان |
نظرات () علت نجس بودن شراب و خون چيست؟
آثار زيان بارى كه مصرف الكل و شراب بر جسم و جان و اجتماع دارد بر كسى پوشيده نيست و آثار الكل نه تنها متوجه مصرف كننده بلكه متوجه فرزندان اشخاص الكلى نيز مىباشد. قرآن كريم در آيه 90 و 91 سوره مائده آن را در رديف پرستش بتها، يك نوع پليدى درونى، موجب كينه و نفاق و دورى از ياد خدا و نماز مىداند.
در مورد خون، امام صادق (ع) فرمودهاند: خوردن خون علاوه بر آثار زيانبارى كه بر جسم دارد، سبب صفت درنده خويى و قساوت قلب و بيرون رفتن رحم و شفقت از دلها مىگردد. به طورى كه انسان از كشتن نزديكان و دوستان خود نيز ابائى ندارد و شارع مقدس براى سلامت فردى و اجتماعى، دستور اجتناب كامل از اين دو را داده است تا مردم در اثر آلودگى بدن و لباس يا ظروفشان، دچار عوارض ناگوار خون و شراب نشوند و همچنين ادب عبودت و بندگى اقتضا مىكند كه انسان هنگام نماز در مقابل خداوند متعال، از پليدى و آلودگىهاى ظاهرى پاكيزه باشد و به همين جهت بايد در نماز بدن و لباس به اين دو چيز آلوده نباشد.
نظرات () «حماد بن عمر « از حضرت امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن بزرگوار توسط پدران گرامى خود، از امير مومنان على (عليه السّلام) نقل كرده است كه پيامبر (صلّي الله عليه و آله) به او فرمود: اى على: به تو وصيتى مىكنم كه آن را نگهدار و رعايت كن و تا وصيت مرا نگه مىدارى و رعايت مىكنى همواره در خير خواهى بود. اى على: هركس خشمى را كه مىتواند ابراز و اعمال نمايد فرو برد خداوند روز قيامت به او امن و امانى عطا مىفرمايد كه لذت آن را درمىيابد. اى على: هركس به هنگام مرگ خوب و عادلانه وصيّت نكند در مروّت و جوانمرديش نقص و كمبودى است و به مقام شفاعت نائل نمى شود. اى على: برترين جهاد آن است كه انسان صبح كه برمىخيزد درصدد ظلم و ستم به كسى نباشد. اى على: هركس مردم از زبان او بترسند از دوزخيان است. اى على: بدترين مردم كسى است كه مردم از بيم بدگوئى و بدزبانى او احترامش كنند و بدى او نقل شود. اى على: بدترين مردم كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد، و بدتر از آن كسى است كه آخرتش را براى دنياي ديگرى بفروشد. اى على: هركس عذر عذرخواهى را چه راستگو باشد چه دروغگو، نپذيرد به شفاعت من نائل نمىشود. اى على: خداى متعال دروغ را در كار خير و اصلاح (ميان افراد) دوست مىدارد و راستگوئى را در فساد و فتنه گرى دشمن مىدارد. اى على: هركس شراب را به خاطر غير خدا هم ترك كند خداوند از شربتهاى بهشتى به او مىنوشاند. على (عليه السّلام) پرسيد: به خاطر غير خدا؟! فرمود: آرى به خدا سوگند، اگر براى حفظ خود نيز آن را ترك كند خداوند از كار او قدردانى مىفرمايد. اي على: شرابخوار همانند بت پرست است. اى على: خداوند تا چهل روز نماز شرابخوار را قبول نمىفرمايد و اگر در آن چهل روز بميرد كافرمرده است. (شيخ صدوق مىفرمايد: يعنى اگر شراب را حلال بشمارد و منكر حرمت آن باشد)اى على: هر مست كنندهاى حرام است، و هر چه بسيار آن مستي آورد يك جرعه آن نيز حرام است. اى على: همه گناهان در خانهاى گرد آمده و كليد آن شرابخوارى است. اى على: بر شرابخوار ساعتى مىگذرد كه خداي متعال را نمى شناسد. اى على: بركندن كوههاى استوار آسان تر از برداشتن پادشاهى و سلطنتى است كه مدّت كقدّر آن پايان نيافته باشد. اى على: كسى كه نه از دينش سودى مىبرى و نه از دنيايش در همنشينى او خيرى براى تو نيست، و آنكه حقى براى تو نمىشناسد و رعايت نمىكند تو نيز مراعات او مكن و احترامى هم ندارد. اى على: خداوند بهشت را بر هر دشنام گوى بد زبان كه باكى ندارد چه بگويد و چه بشنود، حرام فرموده است. اى على: خوشا آنكه عمرش طولاني و كردارش نيكو باشد. اى على: شوخى و مزاح مكن كه شكوه و درخشندگي تو از بين مي رود، و دروغ مگو كه نور تو نابود مي شود، و از دو صفت بپرهيز: ملالت و تنبلى؛ زيرا اگر ملول و آزرده شوى بر حقى صبورى نمىتوانى، و اگر تنبلى كنى حقى را نمىتوانى ادا نمائى. .............................
http://www.balagh.net/persian/akhlaq/akhlaq_dastor/27.htm
نظرات () اعجاز علمي قرآن كريم ممنوعيت شرابخوري علي اسعدي با طلوع خورشيد عالمتاب اسلام بر پهندشت جوامع بشري بسياري از عادات و روش هاي زشت و نادرست از عرصه جوامع اسلامي برداشته شد. توصيه هاي قرآن و سنت سرشار از اين تحريم ها و تأكيدهاست كه عمل به آن علاوه بر بهره مندي از اجر معنوي، سامان دهنده مسايل جسمي و روحي بشر نيز مي باشد. يكي از اين عادات ناپسند كه از دير باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزيره عربستان رايج بود شرابخواري و مصرف الكل است. هر چند جوامع به اصطلاح متمدن، امروز نيز در اين بلاي جسم و جان سوز غوطه ور هستند و هر ساله آمارهاي تكان دهنده اي از آثار تخريبي آن در ميان جوامع به گوش مي رسد، ليكن اسلام با توصيه هاي اعجازگونه خود در زماني كه حتي شراب را با نفع و فايده مي ديدند پيروان خويش را از آن نهي كرد و فرمود: «يا ايها الذين ءامنوا لاتقربوا الصلوه و انتم سكري حتي تعلموا ما تقولون؛ اي اهل ايمان در حال مستي به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مي گوييد.»(نساء/43) و در آيه اي ديگر، شراب را پليد و از عمل شيطان دانسته و مي فرمايد: «يا ايها الذين ءامنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون ...؛ اي اهل ايمان، شراب و قمار و بت پرستي و تيرهاي گروبندي، پليد و از عمل شيطان اند پس، از آن ها دوري كنيد تا رستگار شويد...» (مانده/ 90) همگام با اين آيات، روايات معصومين نيز بر شدت زشتي آن اشاره داشته و آن را «ام الخباثت» (1) (ريشه و مادر زشتي ها) دانسته و دائم الخمر را همرديف بت پرست (2) معرفي مي كنند. در روايتي ديگر نوشنده و نوشاننده، خريدار و فروشنده و خلاصه تمامي كساني كه در بساط اين منكر شريك اند را لعنت مي نمايد.»(3) حال اين سؤال مطرح مي شود كه قرآن كه بعضي از روش هاي اعراب قبل از اسلام را تأييد مي كند و يا بسياري از امور را كه براي جسم و روح ضررهايي دارد در حد مكروه نهي مي كند چگونه است كه چنين تحريم سختي را براي اين مسئله روا مي دارد؟ انسان عصر نزول به يقين مضرات عميق شراب را نمي دانسته و به بركت رشد علم و صنعت، بسياري از اين آثار ناگوار كشف شده است. ارنست رنان مورخ فرانسوي در اين باره مي نويسد: «دين اسلام پيروان خويش را از بلاهاي چندي از جمله شراب و خوك و لعاب دهان سگ نجات داده است.»(4) بنابراين يكي از قوي ترين جنبه هاي اعجاز علمي قرآن تحريم شراب است كه بشر صدها سال از مضرات آن آگاه نبوده است كه اكنون بطور گذرا و در حد اجمال به بخشي از آن ها كه اثبات كننده مدعا باشد اشاره مي كنيم: شراب عقل را زايل مي كند و آدمي را از حوزه انسانيت خارج مي سازد. در حوزه مسايل اجتماعي، روحيه جرم و جنايت را دامن مي زند و زمينه تصادفات، قتل ها و خودكشي را فراهم مي سازد كه آمارهاي منتشره مؤسسات تحقيقاتي غربي گواه اين مدعا است.(5) زيان هاي اقتصادي كه از سوي مشكلات و دردهاي جسمي حاصل از الكليزم بر فرد و جامعه وارد مي شود بخشي ديگر از آثار الكل است علاوه بر آن، ضررهاي معنوي شرابخواري نيز قابل توجه است. دوري از معنويت و اخلاق انساني كه به از هم گسيختگي بنيان خانواده و روابط عاطفي والدين و فرزندان مي گردد بخشي ديگر از اين مسئله است اما آنچه پزشكان اسلامي و غيراسلامي بر روي آن متمركز شدند آثار زيانبار الكل از نظر علم پزشكي است كه به تفصيل حقايقي را در اين زمينه مطرح كرده اند و ما فهرست وار به آن اشاره مي كنيم. الكل و شراب بطور شگفت انگيزي بر مغز و اعصاب تأثير مي گذارد و باعث اختلال در كار آن ها و التهاب بخش هاي مختلف آن مي گردد. علاوه بر اعصاب، بيماري هاي گوارشي چندي از قبيل خراش غشاهاي مخاطي دهان و حلق، التهاب مري، سرطان مري، التهاب حاد معده و سرطان آن، التهاب لوزالمعده، تأثير مستقيم بر كبد و ايجاد اختلال در جذب مواد غذايي در روده ها، از جمله آثار زيانبار ديگري در بخشي گوارشي بدن است. الكل فعاليت هاي جنسي را تحت تأثير قرارمي دهد و اختلال هايي در روند جنسي و اعضاي تناسلي بوجود مي آورد. نقش الكل در ايجاد سرطان نيز از موارد ديگر آثار زيان بار اين پديده شوم است. در تحقيقي كه توسط دكتر «لورمي» به عمل آمده است مشخص گرديده كه 51بيمار از 58بيمار مبتلا به سرطان لوزه، زبان و حنجره از معتادان به الكل بوده اند.(6) شراب همچنين تأثير عميقي بر فرزنداني مي گذارد كه والدين آن ها معتاد بوده اند. يكي از پزشكان آلمان ثابت كرده كه تأثير الكل تا سه نسل به طور حتمي باقي است به شرط اين كه اين سه نسل الكلي نباشد.(7) آنچه گفته شد فقط بخشي از آثار زيانبار كشف شده الكل و نشان دهنده اعجاز حكم كوتاه قرآن در تحريم شراب است. 1-مستدرك الوسايل، ج1، ص .139 2-بحارالانوار، ج 65، ص .164 3-نهج الفصاحه، ص 627، حديث .2229 4- فلسفه احكام، ص156؛ اسلام پزشك بي دارو، ص46، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ص.335 5- بخشي از اين آمارها را مي توان در كتاب پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ص335 ملاحظه كرد. 6- طب در قرآن، دكتر عبدالحميد دياب، دكتر احمد قرقوز، ترجمه علي چراغي، ص41-.158 7- اسلام پزشك بي دارو، ص44، نقل از علوم جنايي، ص863، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ص.346 |
نظرات ()
http://www.ghadeer.org/site/gonagon/Subjects.asp?Key=826
نظرات () | پرسش : لطفاً اثرات مُخرب موسيقي حرام و محرک را بنويسيد؟ |
| پاسخ : قبل از اينكه به بحث اثرات مخرب موسيقي بپردازيم لازم است كه در اول معنائي از كلمة موسيقي و موارد جواز آن ذكر شود و بعد در مورد حُرمت موسيقي از قرآن (آيات) و روايات شواهدي آورده شود و در پايان نظرات دانشمندان در اين زمينه يادآوري شود. تعريف موسيقي: كلمه اي است يوناني كه با كمي تغييرات وارد لغت عرب شده است و به فن و تركيبات صداها به نحوي كه به گوش خوشايند باشد. برخي گفته اند: «ان الموسيقي تعني الغناء» يعني موسيقي همان غنا است كه موسيقي مربوط به آهنگ است و غنا مربوط به خواندن است.[1] به خاطر اين تعريف غنا بايد تعريف شود تا مطلب روشن شود.[2] غنا به معناي عام: به صوتي گفته مي شود كه قواي شهواني را در انسان تحريك مي نمايد و زمينه طغيان نفس و وسوسه شيطان را فراهم مي آورد به گونه اي كه گاهي انسان درآن حال احساس مي كند كه اگر در كنار آن صدا، شراب و فساد جنسي و... نيز باشد كاملاً مناسب است. اين قسم غنا حرام است و مذمت شده است كه ادامه بحث به ضررهاي دنيوي و اخروي آن مي پردازيم. غنا به معناي خاص: صداي زيبا و خوشي است كه مفسده انگيز نباشد و متناسب با مجالس فسق و فجور نگردد اين قسم حلال است خواندن قرآن، مراثي، مداحي، اذان و... از اين قسم است. اين نوع برخلاف نوع اول موجب آرامش روح، تعادل اعصاب، نشاط، تقويت اراده و... مي گردد. حرمت موسيقي از طريق برخي آيات: در آيه 6 سوره لقمان از لَهو الحديث تعبير به غنا كرده اند. و دليل بر حرمت آن آخر آيه است كه مي فرمايد: «عذاب مهين» يعني عذابي خواركننده در انتظار او است. غنا لهوي خود حرام است و كسي كه به خاطر اين كار مزد و پولي دريافت كند آن مزد و يا پول حرام است. امام صادق در روايتي فرمودند: چيزي كه براي خوانندگي گرفته مي شود حرام است البته روايت در مورد زن مغنيه است.[3] برخي از عواقب دنيوي موسيقي از احاديث:[4] 1. بي تفاوت شدن نسبت به ناموس: امام صادق فرمودند: زماني كه در خانة كسي به وسيلة موسيقي زنان و مردان گرد هم آيند شيطان نَفَسي شيطاني در او مي دمد كه بعد از آن غيرت را از دست مي دهد. 2. مرگ ناگهاني و قبول نشدن دعا: امام صادق فرمودند: خانه اي كه در آن غنا باشد، از مرگ و معصيت دردناك ايمن نيست و دعا در آن به اجابت نمي رسد و فرشتگان وارد آن نمي شوند. 3. نفاق: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: نواختن موسيقي نفاق را در دل مي روياند همان طوري كه آب سبزه را مي روياند. 4. رفتن بركت: حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: فرشتگان به خانه اي كه شراب و وسائل موسيقي و قمار در آن باشد وارد نمي شوند. دعاي اهل خانه مستجاب نمي گردد خيره بركت هم از آنها مي رود. برخي از عواقب اخروي: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: كسي كه اهل غنا و موسيقي است از قبرش بيرون مي آيد در حالي كه نابينا و گنگ و كر خواهد بود. ضررهاي موسيقي از ديدگاه برخي دانشمندان جهان:[5] 1. يكي از دانشمندان اسلامي: علامه محمدتقي جعفري (ره) در تحقيقي كه به عمل آورده اند فرموده اند كه موسيقي ضررهاي زيادي دارد از جمله ايجاد عدم تعادل بين اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك، مرض ماني (نوعي جنون است) كوتاهي عمر، ضعف اعصاب، بيماري فشار خون، عامل فحشاء، هيجان، سلب اراده، سلب غيرت، عامل جنايت، تهييج عشق. شكست عمر و جوانمرگي، افسردگي و خمودگي. 2. يكي از دانشمندان غربي:[6] دكتر ولف آدلر: موسيقي علاوه بر اينكه سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از طبيعي آن سخت خسته مي كند. عمل ارتعاش صوتي كه در موسيقي انجام مي شود توليد تعرض خارج از حد طبيعي در جلد مي نمايد كه بسيار مضر است. كانت: موسيقي اگر از همه هنرها مطبوعتر باشد، ولي چون به بشر چيزي نمي آموزد از تمام هنرها پست تر است. دكتر اوريزن اسوت مارون:[7] هيجان بزرگترين عامل سكته هاي قلبي است هنرمندان اغلب به علت سكتة قلبي درگذشته اند پس هيجان كه محصول موسيقي است چقدر خطرناك است. منابع كمكي: 1. هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقي غنائي، ايراني قمي، اكبر، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1370. 2. غنا، موسيقي، مختاري، رضا، نشر مرصاد، بي تا. 3. غنا و موسيقي در فقه اسلامي، حسينيان، روح الله، نشر تهران، 1374. 4. موسيقي از نظر دين و دانش، جوهري زاده، محمدرضا، نشر تهران، مؤسسه مطبوعاتي اسلامي، بي تا. [1] . بهشت جوانان، اسدالله محمدي نيا، نشر نصايح، چاپ 1378، ص 349. [2] . تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ناصر، ج 17، ص 23، انتشارات 1370، نشر دارالكتب الاسلاميه. [3] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، نشر دارالاسوه، چاپ دوم، 1416، ج 2، ص 338. [4] . كليني، اصول كافي، نشر انتشارات اسوه، چاپ اعتماد،1372، ج 6، ص 432. [5] . بهشت جوانان، اسدالله محمدي نيا، نشر نصايح، چاپ 1378، ص 356. [6] . همان، ص 356. [7] . همان، ص 356. |
| پاسخ : قبل از اينكه به بحث اثرات مخرب موسيقي بپردازيم لازم است كه در اول معنائي از كلمة موسيقي و موارد جواز آن ذكر شود و بعد در مورد حُرمت موسيقي از قرآن (آيات) و روايات شواهدي آورده شود و در پايان نظرات دانشمندان در اين زمينه يادآوري شود. تعريف موسيقي: كلمه اي است يوناني كه با كمي تغييرات وارد لغت عرب شده است و به فن و تركيبات صداها به نحوي كه به گوش خوشايند باشد. برخي گفته اند: «ان الموسيقي تعني الغناء» يعني موسيقي همان غنا است كه موسيقي مربوط به آهنگ است و غنا مربوط به خواندن است.[1] به خاطر اين تعريف غنا بايد تعريف شود تا مطلب روشن شود.[2] غنا به معناي عام: به صوتي گفته مي شود كه قواي شهواني را در انسان تحريك مي نمايد و زمينه طغيان نفس و وسوسه شيطان را فراهم مي آورد به گونه اي كه گاهي انسان درآن حال احساس مي كند كه اگر در كنار آن صدا، شراب و فساد جنسي و... نيز باشد كاملاً مناسب است. اين قسم غنا حرام است و مذمت شده است كه ادامه بحث به ضررهاي دنيوي و اخروي آن مي پردازيم. غنا به معناي خاص: صداي زيبا و خوشي است كه مفسده انگيز نباشد و متناسب با مجالس فسق و فجور نگردد اين قسم حلال است خواندن قرآن، مراثي، مداحي، اذان و... از اين قسم است. اين نوع برخلاف نوع اول موجب آرامش روح، تعادل اعصاب، نشاط، تقويت اراده و... مي گردد. حرمت موسيقي از طريق برخي آيات: در آيه 6 سوره لقمان از لَهو الحديث تعبير به غنا كرده اند. و دليل بر حرمت آن آخر آيه است كه مي فرمايد: «عذاب مهين» يعني عذابي خواركننده در انتظار او است. غنا لهوي خود حرام است و كسي كه به خاطر اين كار مزد و پولي دريافت كند آن مزد و يا پول حرام است. امام صادق در روايتي فرمودند: چيزي كه براي خوانندگي گرفته مي شود حرام است البته روايت در مورد زن مغنيه است.[3] برخي از عواقب دنيوي موسيقي از احاديث:[4] 1. بي تفاوت شدن نسبت به ناموس: امام صادق فرمودند: زماني كه در خانة كسي به وسيلة موسيقي زنان و مردان گرد هم آيند شيطان نَفَسي شيطاني در او مي دمد كه بعد از آن غيرت را از دست مي دهد. 2. مرگ ناگهاني و قبول نشدن دعا: امام صادق فرمودند: خانه اي كه در آن غنا باشد، از مرگ و معصيت دردناك ايمن نيست و دعا در آن به اجابت نمي رسد و فرشتگان وارد آن نمي شوند. 3. نفاق: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: نواختن موسيقي نفاق را در دل مي روياند همان طوري كه آب سبزه را مي روياند. 4. رفتن بركت: حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: فرشتگان به خانه اي كه شراب و وسائل موسيقي و قمار در آن باشد وارد نمي شوند. دعاي اهل خانه مستجاب نمي گردد خيره بركت هم از آنها مي رود. برخي از عواقب اخروي: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: كسي كه اهل غنا و موسيقي است از قبرش بيرون مي آيد در حالي كه نابينا و گنگ و كر خواهد بود. ضررهاي موسيقي از ديدگاه برخي دانشمندان جهان:[5] 1. يكي از دانشمندان اسلامي: علامه محمدتقي جعفري (ره) در تحقيقي كه به عمل آورده اند فرموده اند كه موسيقي ضررهاي زيادي دارد از جمله ايجاد عدم تعادل بين اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك، مرض ماني (نوعي جنون است) كوتاهي عمر، ضعف اعصاب، بيماري فشار خون، عامل فحشاء، هيجان، سلب اراده، سلب غيرت، عامل جنايت، تهييج عشق. شكست عمر و جوانمرگي، افسردگي و خمودگي. 2. يكي از دانشمندان غربي:[6] دكتر ولف آدلر: موسيقي علاوه بر اينكه سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از طبيعي آن سخت خسته مي كند. عمل ارتعاش صوتي كه در موسيقي انجام مي شود توليد تعرض خارج از حد طبيعي در جلد مي نمايد كه بسيار مضر است. كانت: موسيقي اگر از همه هنرها مطبوعتر باشد، ولي چون به بشر چيزي نمي آموزد از تمام هنرها پست تر است. دكتر اوريزن اسوت مارون:[7] هيجان بزرگترين عامل سكته هاي قلبي است هنرمندان اغلب به علت سكتة قلبي درگذشته اند پس هيجان كه محصول موسيقي است چقدر خطرناك است. منابع كمكي: 1. هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقي غنائي، ايراني قمي، اكبر، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1370. 2. غنا، موسيقي، مختاري، رضا، نشر مرصاد، بي تا. 3. غنا و موسيقي در فقه اسلامي، حسينيان، روح الله، نشر تهران، 1374. 4. موسيقي از نظر دين و دانش، جوهري زاده، محمدرضا، نشر تهران، مؤسسه مطبوعاتي اسلامي، بي تا. [1] . بهشت جوانان، اسدالله محمدي نيا، نشر نصايح، چاپ 1378، ص 349. [2] . تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ناصر، ج 17، ص 23، انتشارات 1370، نشر دارالكتب الاسلاميه. [3] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، نشر دارالاسوه، چاپ دوم، 1416، ج 2، ص 338. [4] . كليني، اصول كافي، نشر انتشارات اسوه، چاپ اعتماد،1372، ج 6، ص 432. [5] . بهشت جوانان، اسدالله محمدي نيا، نشر نصايح، چاپ 1378، ص 356. [6] . همان، ص 356. [7] . همان، ص 356. |
نظرات () http://www.nlai.ir/collections/books.asp
نظرات () در راه حركت انسان به سوى نماز ، اين واقعيت پر بركت الهى ، موانعى هست ، كه لازم است ، عاشق نماز ، با تمام وجود با اين موانع به مبارزه برخيزد ، سستى در مقابل اين موانع ، انسان را از فيض با عظمت نماز باز داشته و از رحمت حضرت حق محروم مى كند ، در متن قرآن مجيد در باره موانع نماز در ضمن چند آيه مى خوانيم :
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالاَْنْصَابُ وَالاَْزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ )(1) .
اى كسانى كه ايمان آورده ايد جز اين نيست كه شراب و قمار و بت ها و تيرهاى قرعه ، برنامه هاى پليدى است از عمل شيطان ، دورى از آنها بر شما واجب است ، كه رستگارى شما در گرو دورى از آنهاست .
بطور حتم شيطان مى خواهد ميان شما در مسئله خمر و قمار دشمنى و كينه بيندازد و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد ، آيا اين كارها را ترك مى كنيد ؟
( قُلْ أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِينَ * وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ )(2) .
به منافقين دو رو و پست بگو :
انفاق كنيد به حال رغبت يا اكراه ، اين انفاق از شما پذيرفته نخواهد شد ، به حقيقت كه شما گروهى فاسق هستيد .
چه مانع شد اينان را كه انفاقشان پذيرفته نشود مگر كفرشان به خدا و رسول خدا ، اينان به نماز حاضر نمى شوند مگر با حال كسالت ، و انفاق نمى كنند مگر از روى بى رغبتى !
آنچه به عنوان موانع نماز از آيات ذكر شده استفاده مى شود مى توان در چهار قسمت خلاصه كرد :
1 ـ شراب
2 ـ قمار
3 ـ بت پرستى
4 ـ تظاهر و خودنمائى
در اينجا لازم است به توضيح هر يك از اين چهار مانع اقدام شود ، باشد كه گمراهى با خواندن آن از خواب غفلت بيدار گردد .
مشهور است كه مخترع شراب شيطان رجيم بود ، او با اختراع اين ماده فساد كه اهل دل آن را ام الخبائث ناميده اند ، به عقل و قلب و روح و ايمان و عمل و ادب و تربيت انسان حمله برد ، و در اين حمله ناجوانمردانه هم در طول تاريخ موفق بود ، زيرا آنان كه به اين ماده فساد آلوده شدند ، قواى عاقله را از دست دادند ، و در نتيجه تبديل به حيوانى بى فكر شدند ، و چون از انديشه در عواقب امور بازماندند ، از اثر بى فكرى به انواع گناهان و معاصى آلوده شدند ، و در آلودگى به معاصى حركت الهى قلب و روح را از دست داده خود را به هلاكت ابدى دچار كردند !
امتياز انسان بر ساير موجودات عالم به عقل اوست ، چون عقل را از دست بدهد ، از تمام موجودات بى ارزش تر و پست تر مى گردد .
عقل حوزه جاذبه ، تكاليف و مسؤوليت هاى الهى و انسانى است ، وقتى جاذبه اين حوزه نورانى از دست برود ، خود بخود ظرف وجود و صفحه حيات از تابش نور پر فروغ تكليف و مسئوليت محروم مى گردد .
كسى كه از نور عقل و تفكر بهره مند است ، جز به سوى خير دنيا و آخرت حركتى ندارد ، عقل محبوب ترين خلق خداست ، و عاقل كه عقلش را بكار گيرد محبوب ترين بنده الهى است .
در آثار « طبسى » صفحه سى و يك آمده :
بدان كه تفكر سير انسانى است از مبادى به مقاصد ، و نظر را همين معنا گفته اند .
و هيچ كس از مرتبه نقصان به مرتبه كمال نتواند رسيد الا به سيرى ، و به اين سبب اول واجبات تفكر و نظر است .
و بدان كه مبادى سير ، كه از آنجا حركت بايد كرد ، آفاق و انفس است ، و سير استدلال است از آيات هر دو ، يعنى از حكمت هائى كه در هر ذره از ذرات هر يكى از اين دو كون يافته شود ، بر عظمت و كمال مبدع هر دو ، تا مشاهده نور ابداع او در هر ذره ذره كرده شود :
( سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الاْفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ )(3) .
تفكر اسباب را به حق قائم ديدن است ، و فاضل ترين اعمال ، فكرت است و ورع .
بدان كه هر كه را سخن نه از سر حكمت است آن عين آفت است ، و هر كه را خاموشى نه از سر فكرت است آن همه شهوت و غفلت است ، و هر نظر كه نه از سر عبرت است آن همه سهو و زلت است .
قالَ النَّبِيُّ تَفَكُّرُ ساعَة خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعينَ سَنَةً .
بعثت انبياء و امامت امامان بنا به فرموده على(ع) در خطبه اول نهج البلاغه براى حركت فكرى انسان بوده .
اگر بخواهيد آثار و نتائج و محصولات و ثمرات انديشه و فكر را در طول تاريخ به حساب بياوريد ، در هيچ كتاب و كتابخانه اى گنجايش نخواهد داشت .
تمام كتب علمى ، و تمدن با عظمت انسانى بر اين صفحه خاك و در اين ميدان تابناك نتيجه انديشه انسان در امور مادى و معنوى است .
شما خود فكر كنيد كه شراب اين دو ماده فساد ، چه تيشه اى به ريشه انسانيت ، كه عبارت از قوه انديشه اوست مى زند ، و چگونه آدمى را از دست راه راست الهى و صراط مستقيم ربانى به كجى و ضلالت مى برد ، حركت در راه راست چه سودها ، و سير در راه ضلالت چه ضررها و خسارتها براى انسان دارد ؟
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد :
شراب خوار با روى سياه ، دهان كج ، زبان بيرون آمده ، و با ناله و فرياد سخت از شدت تشنگى وارد قيامت مى شود ، و از چاهى كه چرك بدن زناكاران در آن است به او مى آشامانند !
امام ششم (عليه السلام) به يونس بن ظبيان فرمود :
از طرف من كه به مردم لطف و محبت دارم بگو : هر كس يك جرعه شراب بنوشد ، خداوند و ملائكه و انبياء و مؤمنان او را لعنت مى كنند ، مستى شراب روح ايمان را از كالبد برده و بجايش روح پست و كثيف و لعنت شده قرار مى دهد .
پيامبر بزرگ در مسئله شراب ده طائفه را لعنت كردند :
غرس كننده مُو ، نگهبان آن ، فشار دهنده انگور جهت شراب ، خورنده ، ساقى ، حمل كننده ، تحويل گيرنده ، خريدار ، فروشنده ، دريافت كننده پول .
پيامبر فرمودند :
از اولين برنامه هائى كه خداوند منع فرمود ، عبارت است از بت پرستى ، شرابخوارى .
و نيز آن حضرت فرموده :
شراب خوارى مبدء تمام گناهان است(4) .
امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد :
شراب منع تمام آلودگى هاست و شراب خوار ، تكذيب كننده قرآن است ، زيرا اگر قرآن را باور داشت ، حرامش را حرام مى دانست ! !
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد :
خداوند به چيزى همانند شرابخوارى معصيت نشده ، براى شراب خوار مست زناى با مادر و دختر و خواهر امرى است عادى ، زيرا به هنگام مستى ، آنان را تشخيص نمى دهد كه چه كسى هستند و نيز براى مشروبخوار ترك نماز برنامه اى است سهل و آسان .
به اميرالمؤمنين (عليه السلام) عرضه داشتند ، شما فرموده ايد شراب از دزدى و زنا بدتر است فرمود : آرى ، زناكار ممكن است گناه ديگرى مرتكب نشود ، ولى شراب خوار چون مست شد زنا مى كند ، آدم مى كشد ، و نماز را ترك مى نمايد(5) .
در اين روايات ملاحظه كرديد ، كه از جمله موانع راه نماز آلوده بودن به شراب است .
دانــــــا نخورد شراب و مستى نكند *** با طبع بلند ميل پستى نكند
خوشبخت كسى بود كه اوقات عزيز *** صرف هوس و هواپرستى نكند
مضرات شراب و شرابخوارى ، و خسارتهائى كه از اين ناحيه به تاريخ حيات خورده قابل شمردن نيست ، همين بس كه در باره شراب در روايات خوانديد كه شراب ريشه همه خبائث و آلودگى ها و گناهان است .
ابليس شبى رفــت به بالين جوانى *** آراسته با شكل مهيبى سر و بر را
گفتا كه منم مرگ اگر خواهى زنهار *** بايد بگزينى تو يكى زين سه خطر را
يا آن پدر پيـــــر خودت را بكشى زار *** يا بشكنى از مادر خود سينه و سر را
يا آن كه بنوشى و سه جامى تو از اين مى *** تا آن كه بپوشم زهلاك تو نظر را
لرزيد از اين بيم جوان بر خود و جا داشت *** كز ترس فتد لرزه بتن ضيغم نر را
گفتا پدر و مادر مـــــــن هر دو عزيزند *** هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را
لكن چو به مى دفع شر از خويش توان كرد *** نوشم دو سه جامى و كنم دفع خطر را
نوشيد دو جامى و چو شد خيره زمستى *** هم مادر خود را زد و هم كشت پدر را
اى كاش شود خشك بن تاك ، خداوند *** زين مايه شر حفظ كند نوع بشر را
نظرات () جوانان ننشينند كه گرد پيرى سر و روى آنان را سفيد كند. (ما به پيرى رسيدهايم و به مصايب و مشكلات آن واقفيم) شما تا جوان هستيد مىتوانيد كارى انجام دهيد تا نيرو و اراده جوانى داريد مىتوانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى، و خواستههاى حيوانى، را از خود دور سازيد.
ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد، ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد فكرى كنيد نگذاريد پير و فرسوده شويد.
قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزههاى فساد در آن ضعيف
جهاداكبر ص : 59 مىباشد ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قويتر و محكمتر مىگردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست. چنانكه در روايت است: قلب انسان ابتدا مانند آينه صاف و نورانى است. و هر گناهى كه از انسان سربزند، يك نقطه سياه بر روى قلب فزونى مىيابد،«» تا جايى كه قلب را سياه كرده، ممكن است شب و روزى بدون معصيت پروردگار بر او نگذرد. و به پيرى كه رسيد، مشكل است قلب را به صورت و حالت اول باز گرداند. شما اگر خداى نخواسته خود را اصلاح نكرديد و با قلبهاى سياه، چشمها، گوشها، و زبانهاى آلوده به گناه از دنيا رفتيد، خدا را چهگونه ملاقات خواهيد كرد؟ اين امانات الهى را كه با كمال طهارت و پاكى به شما سپرده شده چهگونه با آلودگى و رذالت مسترد خواهيد داشت؟ اين چشم و گوش كه در اختيار شماست، اين دست و زبانى كه تحت فرمان شماست، اين اعضا و جوارحى كه با آن زيست مىكنيد - همه امانات خداوند متعال مىباشد كه با كمال پاكى و درستى به شما داده شده است اگر ابتلا به معاصى پيدا كرد آلوده مىگردد خداى نخواسته اگر به محرمات آلوده شود، رذالت پيدا مىكند. و آن گاه كه بخواهيد اين امانات
جهاداكبر ص : 60 را مسترد داريد، ممكن است از شما بپرسند كه راه و رسم امانتدارى اين گونه است؟ ما اين امانت را اين طور در اختيار شما گذاشتيم؟ قلبى كه به شما داديم چنين بود؟ چشمى كه به شما سپرديم اين گونه بود؟ ديگر اعضا و جوارحى كه در اختيار شما قرار داديم چنين آلوده و كثيف بود؟ در مقابل اين سؤالها چه جواب خواهيد داد؟ خداى خود را با اين خيانتهايى كه به امانتهاى او كردهايد چهگونه ملاقات خواهيد كرد؟ شما جوانيد جوانى خود را در اين راه گذاشتهايد، در صورتى كه از نظر دنيوى براى شما چندان نفعى ندارد اگر اين اوقات گرانبها و بهار جوانى را در راه خدا و هدفى مقدس و مشخص به كار اندازيد، ضرر نكردهايد، بلكه دنيا و آخرت شما تأمين است. ليكن اگر وضع شما به همين منوال باشد كه اكنون مشاهده مىگردد، جوانى خود را تلف كرده و لباب عمر شما بيهوده سپرى شده است و در عالم ديگر در پيشگاه خدا سخت مسئول و مؤاخذ خواهيد بود در صورتى كه كيفر اين اعمال و كردار مفسده انگيز شما تنها به عالم ديگر محدود نمىگردد در اين دنيا نيز با مشكلات، مصايب، و گرفتاريهاى شديد و گوناگون دست به گريبان بوده در گرداب بلا و تيرهبختى خواهيد افتاد.
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات () تفسير نمونه ج : 11 ص : 3
محتواى سوره حجر
سوره حجر بنا بر مشهور ميان مفسران از سورههاى مكى است ، و بنا به نقل از فهرست ابن نديم در تاريخ القرآن بنجاه و دومين سورهاى است كه در سرزمين مكه بر بيامبر اكرم )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( نازل شده است و مجموع آيات آن به اتفاق همه مفسران 99 آيه است .
به همين دليل همان آهنك و لحن سورههاى مكى كاملا در آن منعكس است ، زيرا همانكونه كه سابقا كفتهايم سورههاى مكى بيشتر روى شند موضوع تكيه مىكند : روى معارف اسلامى مخصوصا توحيد و معاد ، و روى انذار مشركان و كنهكاران و ستمكران ، و روى درسهاى عبرتى كه در تاريخ بيشينيان وجود داشته است .
لذا مىتوان محتواى اين سوره را در هفت بخش خلاصه كرد :
1 - آيات مربوط به مبدء عالم هستى و ايمان به او از طريق مطالعه در اسرار آفرينش .
2 - آيات مربوط به معاد و كيفر بدكاران .
3 - اهميت قرآن و عظمت اين كتاب آسمانى .
4 - داستان آفرينش آدم و سركشى ابليس و سرانجام كار او ، و به عنوان يك هشدار و بيدار باش براى همه انسانها !
5 - اشاره به سركذشت اقوامى همشون قوم لوط و صالح و شعيب ، براى تكميل اين هشدار .
تفسير نمونه ج : 51 ص : 971
محتواى سوره شعراء
معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 722 كانه اين سوره جز شهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است .
لحن آيات اين سوره نيز با ديكر سورههاى مكى كاملا هماهنك است ، و مىدانيم در سورههاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل كرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت بيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مىشد ، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء بيرامون همين مسائل دور مىزند .
در حقيقت مىتوان محتواى اين سوره را در شند بخش خلاصه كرد : بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سبس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر بيامبر )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( در برابر بافشارى و خيره سرى مشركان و اشارهاى به بعضى از نشانههاى توحيد و صفات خدا سخن مىكويد .
بخش دوم فرازهائى از سركذشت هفت بيامبر بزرك و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيرهسريهاى آنان را در برابر اين بيامبران بازكو مىكند ، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر ، و بعضى ديكر مانند سركذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است .
مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر
تفسير نمونه ج : 51 ص : 404
ترجمه :
7 - به خاطر بياور هنكامى را كه موسى به خانواده خود كفت : من آتشى از دور ديدم ) همينجا توقف كنيد ( من به زودى خبرى براى شما مىآورم يا شعله آتشى تا كرم شويد .
8 - هنكامى كه نزد آتش آمد ندائى برخاست كه مبارك باد آنكس كه در آتش است و كسى كه در اطراف آن است ! ، و منزه است خداوندى كه بروردكار جهانيان است .
9 - اى موسى ! من خداوند عزيز و حكيم .
01 - و عصايت را بيفكن ، هنكامى كه آنرا مشاهده كرد ديد ) با سرعت ( همشون مارهاى كوشك به هر سو مىدود ) ترسيد و ( به عقب بركشت و حتى بشت سر خود را نكاه نكرد ، اى موسى ! نترس ، كه رسولان در نزد من نمىترسند .
11 - مكر كسى كه ستم كند ، سبس بدى را به نيك تبديل نمايد كه ) توبه او را مىبذيرم و ( من غفور و رحيمم .
21 - و دستت را در كريبانت داخل كن هنكامى كه خارج مىشود نورانى و درخشنده است بى آنكه عيبى در آن وجود داشته باشد ، اين در زمره معجزات نهكانهاى است كه تو با آنها به سوى فرعون و قومش فرستاده مىشوى كه آنها قومى فاسق و طغيانكرند .
31 - و هنكامى كه آيات روشنى بخش ما به سراغ آنها آمد ، كفتند ، اين سحرى است آشكار .
41 - و آنرا از روى ظلم و سركشى انكار كردند در حالى كه در دل به آن يقين داشتند .
تفسير : موسى اينجا به اميد قبسى مىآيد !
شنانكه كفتيم در اين سوره ، بعد از بيان اهميت قرآن ، كوشهاى از سركذشت بنج تن از بيامبران بزرك و قوم آنها به ميان آمده است ، و وعده بيروزى مؤمنان
تفسير نمونه ج : 51 ص : 675
مىشود .
و هر كس كمراه شود ، وزر و وبالش به كردن خود او است ، بكو من فقط از انذار كنندكان و بيم دهندكانم ) و من ضل فقل انما انا من المنذرين ( .
و عواقب شوم آن دامن مرا نمىكيرد ، وظيفه من بلاغ مبين و ابلاغ آشكار است ، وظيفه من ارائه طريق و اصرار بر بيمودن راه است ، اما آن كس كه مايل است در كمراهى بماند ، تنها خويشتن را بدبخت كرده .
جالب اينكه در مورد هدايت مىكويد هر كسى هدايت شود به سود خويش است ولى در مورد ضلالت نمىكويد به زيان خود او است ، بلكه مىكويد : من از منذرين هستم اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من در برابر كمراهان هركز سكوت نمىكنم ، و آنها را به حال خود رها نمىسازم ، بلكه بيوسته انذار مىكنم و به اين كار ادامه مىدهم و خسته نمىشوم ، شرا كه من انذار كنندهام .
) البته در بعضى ديكر از آيات قرآن هر دو تعبير ، مشابه آمده است ولى مىدانيم تفاوت تعبيرات هماهنك با تفاوت مقامات است و كاه براى القاى معانى مختلف و متفاوت مىباشد ( .
قابل توجه اينكه اين سوره با ذكر اهميت قرآن آغاز شده و با تاكيد بر تلاوت قرآن بايان مىكيرد و ابتدا و انتها ، قرآن است .
و سرانجام در آخرين آيه به بيامبر دستور مىدهد كه خدا را در برابر اينهمه نعمتهاى بزرك مخصوصا نعمت هدايت حمد و ستايش كند مىفرمايد : بكو حمد براى خدا است ) و قل الحمد لله ( .
اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن بازمىكردد ، هم هدايت الهى و هم مىتواند مقدمهاى براى جمله بعد باشد كه مىكويد : به زودى خداوند آياتش را به شما نشان مىدهد تا آن را بشناسيد
تفسير نمونه ج : 61 ص : 5
و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازكو مىكند ، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين .
مىكويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و بيشوائى نداشتند و در زير شتر ايمان و توحيد قرار نكرفته بودند و فاقد هركونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردكى را در كردن داشتند ، اما به هنكامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند ، شنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند .
بخش ديكرى از اين سوره را داستان قارون آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازكو مىكند كه بر اثر غرور ، سرنوشتى همشون سرنوشت فرعون بيدا كرد .
او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت .
تا روشن شود نه ثروتمندان مكه و نه قدرتمندان مشرك در آن سرزمين و نه بازيكران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به بيروزى مستضعفان بر مستكبران تعلق كرفته كمترين مقاومتى نشان دهند .
اين بخش در اواخر سوره آمده است .
و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزندهاى از توحيد و معاد ، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساله هدايت و ضلالت ، و باسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجهاى است از بخش اول و مقدمهاى است براى بخش دوم .
تفسير نمونه ج : 71 ص : 9
تفسير : نيكوكاران كيانند ؟
اين سوره ، با ذكر عظمت و اهميت قرآن آغاز مىشود ، و بيان حروف مقطعه در ابتداى آن نيز اشاره لطيفى به همين حقيقت است ، كه اين آيات كه از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، شنان محتوائى بزرك و عالى دارد كه سرنوشت انسانها را به كلى دكركون مىسازد ) الم ( .
لذا بعد از ذكر حروف مقطعه مىكويد : اين آيات كتاب حكيم است ) تلك آيات الكتاب الحكيم ( .
تلك در لسان عرب براى اشاره به دور است ، و كرارا كفتهايم كه اين تعبير مخصوصا كنايه از عظمت و اهميت اين آيات است كوئى در اوج آسمانها و در نقطه دور دستى قرار كرفته ! توصيف كتاب به حكيم يا به خاطر استحكام محتواى آن است ، شرا كه هركز باطل به آن راه نمىيابد ، و هر كونه خرافه را از خود دور مىسازد جز حق نمىكويد ، و جز به راه حق دعوت نمىكند ، درست در مقابل لهو الحديث ) سخنان بيهوده ( كه در آيات بعد مىآيد قرار دارد .
و يا به معنى آن است كه اين قرآن همشون دانشمند حكيمى است كه در عين خاموشى با هزار زبان سخن مىكويد ، تعليم مىدهد ، اندرز مىكويد ، تشويق مىكند ، انذار مىنمايد ، داستانهاى عبرتانكيز بيان مىكند ، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است ، و اين سرآغاز ، تناسب مستقيمى دارد با سخنان لقمان حكيم كه در اين سوره از آن بحث به ميان آمده .
البته هيش مانعى ندارد كه هر دو معنى حكمت در آيه فوق منظور باشد .
تفسير نمونه ج : 71 ص : 701
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده بخشايشكر
1 - الم
2 - اين كتابى است كه از سوى بروردكار جهانيان نازل شده و شك و ترديدى در آن نيست .
3 - ولى آنها مىكويند ) محمد ( آن را به دروغ به خدا بسته است ، اما ) بايد بدانند ( اين سخن حقى است از سوى بروردكارت تا كروهى را انذار كنى كه قبل از تو هيش انذار كنندهاى براى آنها نيامده است ، شايد ) بند كيرند و ( هدايت شوند .
4 - خداوند كسى است كه آسمانها و زمين و آنشه را ميان اين دو است در شش روز ) دوران ( آفريده سبس بر عرش ) قدرت ( قرار كرفت ، هيش ولى و شفاعت كنندهاى براى شما جز او نيست ، آيا متذكر نمىشويد ؟
5 - امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مىكند سبس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهائى است كه شما مىشمريد به سوى او باز مىكردد ) و دنيا بايان مىيابد ( .
تفسير : عظمت قرآن ، و مبدء و معاد
باز در اين سوره با حروف مقطعه ) الف - لام - ميم ( روبرو مىشويم و اين بانزدهمين بار است كه در آغاز سورههاى قرآنى اين كونه حروف را مىيابيم .
در آغاز سورههاى بقره ) جلد اول ( و آل عمران ) جلد دوم ( و اعراف ) جلد ششم ( بيرامون تفاسير مختلف اين حروف به طور مشروح بحث كردهايم ، بحثى كه در باره اهميت قرآن بلافاصله بعد از اين حروف آمده است بار ديكر بيانكر اين حقيقت است كه الم اشاره به عظمت قرآن و قدرتنمائى عظيم بروردكار است كه شنين كتاب بزرك و بر محتوا كه معجزه جاويدان محمد )صلىاللهعليهوآلهوسلّم(
تفسير نمونه ج : 91 ص : 953
بسم الله الرحمن الرحيم
محتواى سوره زمر :
اين سوره در مكه نازل شده ، و به همين دليل بيش از هر شيز سخن از مسائل مربوط به توحيد و معاد ، و اهميت قرآن و مقام نبوت بيامبر اسلام )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( مىكويد .
شنانكه معمول سورههاى مكى همين است .
دوران مكه دوران سازندكى مسلمانان از نظر زيربناى اعتقادات دينى و بايههاى ايمانى بود ، لذا قويترين و مؤثرترين بحثها در اين زمينه در سورههاى مكى منعكس است ، و همين اساس محكم بود كه اثرات شكرفش در مدينه ، در غزوات ، در برخورد با دشمن ، در برابر كارشكنيهاى منافقين ، و در بذيرش نظام اسلامى شد .
و اكر بخواهيم سر بيروزى سريع مسلمانان را در مدينه بدانيم بايد آموزشهاى مؤثر مكه را مورد مطالعه قرار دهيم .
به هر حال اين سوره از شند بخش مهم تشكيل يافته است :
1 - شيزى كه بيش از همه در سراسر اين سوره منعكس است مساله دعوت به توحيد خالص مىباشد ، توصيه در تمام ابعاد و شاخههايش ، توحيد خالقيت ، توحيد ربوبيت ، و توحيد عبادت ، مخصوصا روى مساله اخلاص در عبادت و بندكى خدا بارها در آيات مختلف اين سوره تكيه شده است ، و تعبيراتش در اين زمينه آنشنان مؤثر است كه قلب انسان را به سوى اخلاص مىكشاند و جذب مىكند .
2 - مساله مهم ديكرى كه در مقاطع مختلف اين سوره و تقريبا از آغاز تا
تفسير نمونه ج : 91 ص : 063
انجام آن مورد توجه است مساله معاد و دادكاه بزرك عدالت خدا است ، مساله ثواب و جزا ، غرفههاى بهشتى ، و سايبانهاى آتشين دوزخى ، مساله ترس و وحشت روز قيامت ، و آشكار شدن نتايج اعمال ، و ظاهر شدن خود آنها در آن صحنه بزرك مساله سياه شدن صورت دروغكويان و كسانى كه بر خدا افترا بستند ، رانده شدن كافران به سوى جهنم ، ملامت و سرزنش فرشتكان عذاب نسبت به آنها ، و دعوت بهشتيان به سوى بهشت و تبريك و تهنيت فرشتكان رحمت به آنها ! اين مسائل كه بر محور معاد دور مىزند آنشنان با مسائل توحيدى آميخته است كه كوئى تار و بود يك بارشه را تشكيل مىدهد .
3 - بخش ديكرى از اين سوره كه تنها قسمت كوتاهى از آن را اشغال مىكند اهميت قرآن مجيد است ، ولى اين بخش كوتاه ترسيم جالبى از قرآن و تاثير نيرومند آن در قلوب و جانها در بر دارد .
4 - بخش ديكرى كه آن هم نسبتا كوتاه است بيان سرنوشت اقوام بيشين و مجازات دردناك الهى نسبت به تكذيبكنندكان آيات حق مىباشد .
5 - و بالاخره بخشى از اين سوره نيز بيرامون مساله توبه و باز بودن درهاى بازكشت به سوى خداست ، و مؤثرترين آيات توبه و رحمت در اين بخش بيان شده كه شايد در قرآن آيهاى نويدبخشتر از آن در اين زمينه نباشد .
اين سوره بنام سوره زمر معروف است و اين نام از آيه 17 و 37 اين سوره كرفته شده و كاه سوره غرف به مناسبت آيه 02 ناميده مىشود اما اين نام مشهور نيست .
تفسير نمونه ج : 12 ص : 3
محتواى سوره زخرف :
سوره زخرف از سورههاى مكى است تنها در مورد آيه 54 اين سوره جمعى از مفسران كفتكو كرده ، آن را مدنى دانستهاند ، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد .
به هر حال طبيعت سورههاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مىزند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مىكند در آن منعكس است .
مباحث اين سوره را به طور فشرده مىتوان در هفت بخش خلاصه كرد : بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت بيامبر اسلام )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مىكويد .
بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در آفاق و نعمتهاى كوناكون خداوند را بر انسانها برمىشمرد .
بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همشون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا بنداشتند تكميل مىكند .
در بخش شهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سركذشت انبياى بيشين و اقوام آنها را نقل مىكند ، و مخصوصا روى زندكى ابراهيم )عليهالسلام(
تفسير نمونه ج : 32 ص : 462
تفسير : تنها باكان به حريم قرآن راه مىيابند
در تعقيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل در باره معاد آمد در اين آيات سخن از اهميت قرآن مجيد است ، شرا كه مساله نبوت و نزول قرآن بعد از مساله مبدأ و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مىدهد ، بعلاوه قرآن مجيد در زمينه دو اصل توحيد و معاد بحثهاى عميقى دارد ، و تحكيم بايههاى آن تحكيم اين دو اصل محسوب مىشود .
نخست با يك سوكند عظيم سخن را شروع كرده ، مىفرمايد : سوكند به جايكاه ستاركان و محل طلوع و غروب آنها ! ) فلا اقسم بمواقع النجوم ( .
بسيارى از مفسران را عقيده بر اين است كه لا در اينجا به معنى نفى نيست ، بلكه زائده ، و براى تاكيد است ، شنانكه در آيات ديكر قرآن همين تعبير در مورد سوكند به روز قيامت ، و نفس لوامه ، و بروردكار مشرقها و مغربها ، و شفق ، و مانند آن آمده است .
در حالى كه بعضى ديكر لا را در اينجا به معنى نفى و اشاره به اين مىدانند كه مطلب مورد قسم از آن براهميتتر است كه به آن سوكند ياد شود ، همانكونه كه در تعبيرات روزمره نيز كاه مىكوئيم : ما به فلان موضوع قسم نمىخوريم .
ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد ، شرا كه در قرآن به ذات باك خدا صريحا سوكند ياد شده ، مكر ستاركان از آن برترند كه به آنها قسم ياد شود ؟ ! مفسران در مورد مواقع النجوم تفسيرهاى متعددى ذكر كردهاند : نخست همان كه در بالا كفتيم يعنى جايكاه ستاركان و مدارات و مسير آنها .
تفسير نمونه ج : 52 ص : 723
محتواى سوره انسان
اين سوره در عين كوتاهى محتواى عميق و متنوع و جامعى دارد و از يك نظر مىتوان آن را به بنج بخش تقسيم كرد : در بخش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج ) مختلط ( و سبس هدايت و آزادى اراده او سخن مىكويد .
در بخش دوم سخن از باداش ابرار و نيكان است كه شان نزول خاصى در مورد اهل بيت )عليهمالسلام( دارد كه به آن اشاره خواهد شد .
در بخش سوم دلائل استحقاق اين باداشها را در جملههائى كوتاه و مؤثر بازكو مىكند .
در بخش شهارم به اهميت قرآن ، و طريق اجراى احكام آن ، و راه برفراز و نشيب خودسازى اشاره شده .
و در بخش بنجم سخن از حاكميت مشيت الهى ) در عين مختار بودن انسان ( به ميان آمده است .
براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره انسان و سوره دهر و سوره هل اتى است كه هر كدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره كرفته شده است ، هر شند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مىخوانيم تنها از هل اتى ياد شده است .
تفسير نمونه ج : 62 ص : 121
محتواى سوره عبس
سوره عبس در عين كوتاهى ، از مسائل مختلف و مهمى بحث مىكند ، و تكيه خاصى روى مساله معاد دارد ، و محتواى آن را در بنج موضوع مىتوان خلاصه كرد :
1 - عتاب شديد خداوند نسبت به كسى كه در برابر مرد نابيناى حقيقتجو برخورد مناسبى نداشت .
2 - ارزش و اهميت قرآن مجيد .
3 - كفران و ناسباسى انسان در برابر نعمتهاى خداوند .
4 - بيان كوشهاى از نعمتهاى او در زمينه تغذيه انسان و حيوانات براى تحريك حس شكركزارى بشر .
5 - اشاره به قسمتهاى تكاندهندهاى از حوادث قيامت و سرنوشت مؤمنان و كفار در آن روز بزرك .
نامكذارى آن به اين نام به تناسب نخستين آيه سوره است .
فضيلت تلاوت اين سوره
در حديثى از بيغمبر كرامى اسلام )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( آمده است : من قرأ سورة عبس جاء يوم القيامة و وجهه ضاحك مستبشر : كسى كه سوره عبس را بخواند روز قيامت در حالى وارد محشر مىشود كه صورتش خندان و بشاش است
تفسير نمونه ج : 62 ص : 231
ترجمه :
11 - هركز شنين مكن ، اين ) قرآن ( يك تذكر و ياد آورى است .
21 - و هر كس بخواهد از آن بند مىكيرد .
31 - در الواح برارزشى ثبت است .
41 - الواحى والاقدر و باكيزه .
51 - به دست سفيرانى است ،
61 - والامقام و فرمانبردار و نيكوكار .
71 - مرك بر اين انسان ، شقدر كافر و ناسباس است ؟ !
81 - ) خداوند ( او را از شه شيز آفريد ؟
91 - از نطفه ناشيزى او را آفريد ، سبس اندازهكيرى كرد و موزون ساخت .
02 - سبس راه را براى او آسان ساخت .
12 - بعد او را ميراند و در قبر بنهان نمود .
22 - سبس هر زمان بخواهد او را زنده مىكند .
32 - شنين نيست كه او مىبندارد ، او هنوز فرمان الهى را اطاعت نكرده است .
تفسير : تنها دست باكان به دامن قرآن مىرسد
در تعقيب آيات كذشته كه در آن سخن از سرزنش كسى آمده بود كه نسبت به نابيناى حقطلبى كم توجهى نموده بود ، در اين آيات به مساله اهميت قرآن مجيد و مبدا باك آن و تاثيرش در نفوس برداخته ، مىفرمايد :
تفسير نمونه ج : 62 ص : 653
محتواى سوره طارق و فضيلت آن
مطالب اين سوره عمدتا بر دو محور دور مىزند .
1 - محور معاد و رستاخيز .
2 - محور قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن .
ولى در آغاز بعد از سوكندهاى انديشه آفرينى اشاره به وجود مراقبين الهى بر انسان مىكند .
بعد براى اثبات امكان معاد به زندكى نخستين ، و بدو بيدايش انسان از آب نطفه ، اشاره فرموده ، نتيجهكيرى مىكند : خداوندى كه قادر است او را از شنين آب بىارزش و ناشيزى بيافريند توانائى بر بازكشت مجدد او دارد .
در مرحله بعد به بعضى از ويجكيهاى روز رستاخيز اشاره كرده ، سبس با ذكر سوكندهاى متعدد و برمعنائى اهميت قرآن را كوشزد مىنمايد ، و سرانجام سوره را با تهديد كفار به مجازات الهى بايان مىدهد .
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از بيامبر اكرم )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( مىخوانيم : من قرأها اعطاه الله بعدد كل نجم فى السماء عشر حسنات ! : هر كس آن را تلاوت كند خداوند به تعداد هر ستارهاى كه در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مىبخشد ! .
و در حديثى از امام صادق )عليهالسلام( آمده است من كان قرائته فى الفريضة و السماء و الطارق كان له عند الله يوم القيامة جاه و منزلة ، و كان من رفقاء النبيين و اصحابهم فى الجنة : هر كس در نماز فريضه سوره و السماء و الطارق
نظرات ()